تبلیغات
هیئت اباصالح المهدی(عج ) شهرستان خرمدره - مطالب آبان 1393
 
 


<-BlogDescription->

امام زمان کدام یک از قاتلان عاشورا را لعنت کرد
بن طفیل،آخرین ضربه زننده به عباس بن علی(ع) «حکیم بن طفیل طایی سنبسی» از کسانی بود که در جریان عاشورا و به ویژه به شهادت رساندن حضرت عباس بن علی حضور داشت و با حمله ایشان به آخرین ضربه را بر فرق مبارک حضرت عباس وارد نمود
امام زمان کدام یک از قاتلان عاشورا را لعنت کرد
 عاشورا و حوادث آن هیچ گاه از ذهن بشر پاک نخواهد شد و زمان برای رسیدن به وعده انتقام از خونخواهان عاشورا و اهل بیت پیامبر به موعود نزدیک می شود .

یکی دیگر از افرادی که در جریان عاشورا و قتل آل پیامبر (ص) حضور داشت، «حکیم بن طفیل طایی سنبسی»،از عناصر خبیث که در قتل حضرت عباس بن علی (اباالفضل) علیه السلام شرکت داشت. او از قبیله «طی» و از همین جهت طائی می گفتند. سنبسی را نیز با اعراب مختلف، سنبسی و… خوانند. حکیم از سران و اشراف کوفه و از سپاهیان عمر بن سعد در کربلا بود.

روز عاشورا، آن زمان که عباس بن علی علیه السلام، به سمت رود فرات رفت تا برای خیمه های امام حسین علیه السلام آب بیاورد، حکیم همراه «زیدبن ورقاء» در یکی از نخلستان های اطراف کمین کرد و بطور ناگهانی به حضرت اباالفضل حمله برد و دستان حضرتش را قطع کردند.

و چون سپاه دشمن، آن حضرت را احاطه کردند، به تنهایی با آنها آنقدر جنگید تا به شهادت رسید. به نقل برخی مورخین، حکیم بن طفیل در آخرین لحظه، عمودی از آهن به فرق مبارکش زد و آنحضرت نقش بر زمین شد. عده ای نام آن خبیث را، «نوفل ازرق» گفته اند.

بعد از شهادت حضرت عباس علیه السلام حکیم جامه و سلاح او را به سرقت برداشت.

نا گفته نماند که تمام مقاتل، او را از قاتلین حضرت ابالفضل العباس (ع) می دانند.

وی بعد از شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز عاشورا، به دستور عمربن سعد همراه با ۱۰ نفر دیگر بر بدن آن حضرت اسب تاختند و استخوان های سینه و پشت و پهلوی حضرتش را در هم شکستند (لعنت خداوند بر آنها)، وقتی به کوفه به حضور ابن زیاد رفتند، اظهار خوش خدمتی کرده و گفتند ما بودیم که در بعدازظهر عاشورا بر پیکر حسین اسب تاختیم ولی عبیدالله به آنها جایزه اندکی داد. محدثین چون (ابوعمرو زاهد) گویند که چون نسب این ده نفر را بررسی کردیم، دیدیم که همگی حرامزاده و از اولاد زنا بودند.

و اما هتاکان به خاندان پیامبر سرنوشت خوبی در دنیا نیزنداشته و نخواهند داشت. و حکیم بن طفیل طایی سنبسی نیز از آن جمله بود.

مختار ثقفی، سال ۶۶ هـ.ق، که به خونخواهی کشته شدگان کربلا برخاست. عبدالله بن کامل شاکری را با عده ای مامور کرد تا حکیم بن طفیل را دستگیر کردند. او می گفت تیری بر حسین بن علی علیه السلام انداختم ولی به زیر جامه آن حضرت رفت و هیچ زیانی به او نرساند نزدیکان حکیم، نزد «عدی بن حاتم طائی» رفتند و از او خواستند تا ضامن شود و حکیم را آزاد کنند زیرا عدی، هم قبیله آنها بود.

عدی این تقاضا را از «ابن کامل» کرد ولی او گفت: اختیار با من نیست، امر با مختار است. و شیعیان نگران بودند که مبادا امیر (مختار) شفاعت عدی بن حاتم را بپذیرد. لذا به ابن کامل اصرار می کردند که بگذار این خبیث را بکشیم و از این جهت او را برهنه کردند و گفتند تو بودی که فرزند علی علیه السلام را بعد از کشتن برهنه کردی و تو گفتی که بر حسین علیه السلام، تیر انداختی و کارگر نشد، حال ما بر تو تیر می افکنیم تا کارگر شود و آنقدر بر بدن آن تیز زدند تا مانند خارپشت شد و بر زمین افتاد و به هلاکت رسید.

از آن طرف که عدی بن حاتم، نزد مختار رفت تا شفاعت او کند، مختار گفت آیا تو روا داری که کشندگان حسین علیه السلام را شفاعت کنی؟ عدی گفت: بر حکیم بن طفیل دروغ بسته اند. او از کشندگان نبود. مختار گفت: اگر یقین به این حرف کنم، او را رها می نمایم. اما: غافل از اینکه، گروه ابن کامل، حکیم را کشته بودند و خبر قتل او را برای مختار آوردند.

حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در زیارت شهدا از ناحیه مقدسه، او را لعنت کرده است. آنجا که بر عموی خود حضرت اباالفضل العباس علیه السلام سلام و درود فرستاده و فرموده:

سلام بر عباس فرزند امیرالمومنین علیه السلام، یاور برادر با جان خویش، آن که از دیروزش برای فردای خویش توشه برگرفته است. فدایی برادر، او که حافظ مشک آب و به سوی برادر شتابان بود و دو دست از بدنش جدا شد. خداوند قاتلان او یزید بن وقاد و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.

منابع:

۱- ابصار العین

۲- نفس‌المهموم

۳- موسوعه الامام الحسین به نقل از: حدائق الوردیه، مقاتل الطالبین، بحار الانوار مجلسی، و بلاذری در جمل من انساب الاشراف

۴- زیارت ناحیه مقدسه

۵- منتهی‌الامال


::
:: مرتبط با: ائمه اطهار ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : جمعه 30 آبان 1393
فایل های صوتی مراسم هفتگی هیئت اباصالح(عج)/ 22 آبان 1393
گلچین فایل های صوتی دهه اول محرم93
گلچینی از تصاویر مراسم دهه اول محرم93
گلچینی از تصاویر مراسم دهه اول محرم93












:: ادامه مطلب
:: مرتبط با: مراسمات هیئت اباصالح المهدی(عج) ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : سه شنبه 20 آبان 1393
به همین كشكى؟!"
حسن رحیم پور:
بگذارید یك خاطره برایتان بگویم كه از برادر شهیدم شنیده ام، شاید قبلا هم گفته باشم، منتهى من چون مثل بعضى ها خاطره جدید نمیتوانم از خودم اختراع كنم، مجبورم همان قدیمی ها را بگویم....( خنده حضار...)
♥•٠·˙
ما آدمى داشتیم در منطقه كه آمده بود جبهه و در تمام عمرش نماز نخوانده بود ...
من چند روز قبل از عملیات كربلاى چهار رسیدم منطقه و شب قبل از عملیات توى خط خمپاره خورده بود و چند نفر شهید شده بودند و خون و تكه هاى گوشت و دست و پاى قطع شده توى سنگر افتاده بود،

اخوى ما (شهید حمید رحیم پور ازغدی) كه همان شب، چند ساعت بعد از این قضیه خودش شهید شد، به من گفت می دانى این پا مال كیه؟
گفتم: "نه" ،
گفت آمدند توى لشگر و گفتند كه ما نیروهاى داوطلبى میخواهیم كه آماده باشند براى یك ماموریت بى برگشت، ما بلند شدیم، همه آمده بودند براى جبهه اما بالاخره یك عده اى بلند شدیم، نمیدانستیم چه ماموریتى هست اما گفتیم ما مى آییم،
شب، بچه ها مشغول دعاى كمیل بودند و همه در حال تأثر گریه میكردند اما ایشان از همه بلندتر گریه می كرد، بعد رسید به قسمت استغفار كه داد می زد من غلط كردم، من .... خوردم و فلان و فلان و كم كم رسید به فحش هاى ناموسى به خودش، كه ما هم گریه مان گرفته بود و هم خنده مان گرفته بود از كار او،

بعد دیدیم كار دارد به جاهاى باریك میكشد و فحش هاى بد دارد به خودش میدهد، آمدیم دستش را گرفتیم و آوردیم بیرون و گفتیم تو حالت خوش نیست، این چرند و پرند ها چیه كه میگى؟!
گفت شما ها نمیدانید من چه آدم كثیفى هستم، من مثل شماها نیستم، من بین شماها بُر خوردم، من اصلاً نماز در عمرم نخواندم، من مشروب خوردم، من ....

باز دیدیم كه دارد اعتراف میكند به كارهایى كه كرده، جلوى دهنش را گرفتیم و گفتیم هر كارى كه كردى، كردى، دیگر الان تو راهت را عوض كردى، ما مسیحى نیستیم كه برویم پیش كشیش و به گناهانمان اعتراف كنیم، اعتراف به گناه خودش گناه كبیره است، پیش خودت و خدا اعتراف كن و توبه كن .
بعد بهش نماز یاد دادیم و در یكى دوماه آمادگى قبل عملیات نماز را یاد گرفت و مشغول نمازهاى قضا بود،

بعد به برادرم گفته بود كه اگر در این عملیات كشته شوم، تكلیف نماز ها و روزه هایى كه نخوانده ام چه میشود؟
گفت به او گفتم همه را خدا میبخشد،
به من گفت :" به همین كشكى؟!" ،
گفتم :" از این هم كشكى تر، خدا در قرآن خودش وعده داده كه یغفر الذنوب جمیعاً همه گناهانتان را می بخشم."


::
:: مرتبط با: شهدا ودفاع مقدس ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : دوشنبه 19 آبان 1393
هیئت...
مثل هر سال با چند تا از دوستام که نذر داریم محرم ها، رفتیم حومه تهران !
.
امسال رفتیم سمت حلبی آبادهای باقرشهر پشت پالایشگاه ...
.
بین زمین خاکی ها و آلاچیق های که مردم تو اونها زندگی میکردن !
.
چشممون به یک چیزی شبیه خیمه خورد !! (عکس پایین )
.
رفیتم جلو ! 20-25 نفری توش بودن ! ما رو هم دعوت کردن !! هیات بود
.
خبری از داربست آهنی نبود چوب و تیکه های آهن !
.
سقف هم تیکه های پلاستیک....
.
فرش هم نبود ، تیکه های موکت ...
.
بخاری هم که هیچی کاپشن ...
.
سیستم صوتی (اکو) هم هیچی.....
.
یک روضه خون مشتی ... تو یک هیات خاص ....
.
هنوز گیج گیج بودیم .... با چشم های نم دار .....
.
تمام شد خواستیم برگردیم گیج گیج ، گفتن بدون شام ؟؟؟ مگه میذاریم !!!
.
شام چندتا نون سنگگ و یک قالب پنیر، چای توی فلاکس برای 27-30 نفر......
.
گلو هامون از بغض داشت میترکید ! هی رو به آسمان نگاه میکردیم که یکهو اشکهامون لیز نخورن بیان پایین ....
.
وقتی هم فهمیدیم بانی هیات ! یک رفتگر شهرداری بود...
.
تا نارمک چشم ها نم دار ، موند......
.
خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی مشتی بودن ، خیــــــــــــــــلی .......
.
یاعلی




::
:: مرتبط با: زیره ذره بین ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : یکشنبه 18 آبان 1393
همه رفتند استراحت کنند
همه رفتند استراحت کنند
مداحان
سینه زنان
سخنرانان
مستمعین . . . همه
... ولی تازه
عمه امام زمان عج
به اسارت رفته است


::
:: مرتبط با: زیره ذره بین ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : یکشنبه 18 آبان 1393
عبـــرت های عــاشــورایی

عبـــرت های عــاشــورایی
♥•٠·˙

در كوفه آدمى داشتیم به نام "شبث ابن ربعى" كه فرمانده پیاده نظام ابن سعد در كربلا بود كه برخى هم او را "شیث" خوانده اند، كه خیلى تیپ جالبى دارد و نماد آدم هایى است كه ایدئولوژى شان را مثل لباسشان عوض می كنند،
【┘◄ آدم هاى سازشكار ، بى اصول، بوقلمون ، بى تقوى یا بی شعور كه این تیپ آدم ها همیشه و در هر دوره اى هستند. 】

در سفینة البحار نقل میكند كه این آقا از پولدار هاى كوفه بود،
• قبل از اینكه مسلمان بشود، یك خانمى ادعاى نبوت كرد، به آن خانم ایمان آورد و شد مؤذن او،
• بعدا مسلمان شد ،
• بعد سر خلافت حضرت امیر جزء كسانى بود كه آمد و با امیر المؤمنین بیعت كرد و آمد در حكومت على،
• بعد كه جریان خوارج پیش آمد، جزء خوارج شد و با على(ع) درگیر شد،
• بعد كه مردم با امام حسن بیعت كردند، آمد با امام حسن بیعت كرد و طرف ایشان را گرفت،
• بعد كه حكومت امام حسن سقوط كرد، شبث شد جزء افسران معاویه،
• بعد در كوفه جزء كسانى بود كه نامه نوشتند به امام حسین كه آقا! بیایید قیام كنید و رهبر ما باشید تا علیه یزید اقدام كنیم،

حالا امام حسین به حرف اینها گوش كرده اند و آمده اند به سمت كوفه،
همین آدم یكمرتبه می بیند هوا پس شد و جو سیاسى كوفه یكمرتبه عوض شد و شایعات و جنگ روانى و حكومت نظامى شد ، با خودش گفت من از شهر فرار كنم بروم بیرون تا در این درگیرى نباشم، طرف حسین اگر باشم كه كشته می شوم، طرف اینها هم اگر باشم ، دستم به خون پسر پیغمبر آلوده می شود، بروم یك جایى گم و گور شوم،

ابن زیاد آدم زرنگى بود و دستور داد این تیپ آدم ها و بزرگان را كه رفته بودند در باغ هایشان مخفى شده بودند ، گوششان را بگیرند بیاورند و در كربلا فرمانده شان كنند، یعنى من نمی گذارم كه این وسط دست منِ ابن زیاد، به خون حسین آلوده شود و اینها همه پاك بمانند،

• شبث شد فرمانده یكى از پیاده نظام هاى ابن سعد،
• بعد كه سیدالشهداء شهید شدند و اینها حمله كردند به حرم پیغمبر و زن ها و بچه ها ، این آدم دلش می سوزد و با شمر درگیرى لفظى پیدا میكند،
• بعد میاید در كوفه چند مسجد می سازد به پاس خوابیدن فتنه حسین به علت نذرى كه كرده بوده بابت خوابیدن فتنه حسین و حفظ حكومت یزید،
• بعد مختار قیام می كند علیه یزید و ابن زیاد، شبث به مختار میپیوندد، توبه میكند از كارهایش و جزء فرماندهان قیام مختار میشود،
• بعد "مصعب ابن زبیر" برادر عبدالله میاید و مختار را می كشد و این میشود فرمانده پلیس مصعب بن زبیر در كوفه....

【این تیپ آدمها در همه انقلابها بوده اند و هستند.】

::
:: مرتبط با: زیره ذره بین ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : یکشنبه 18 آبان 1393
سر‌ امام حسین (ع) درتنور خولی لعنت الله چه گفت؟


دیگر مرا در خانه ات نخواهی دید مردم از سفر سوغات می آورند ، تو برای من سر بریده ی فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله را آوردی .
 نوشته اند در کربلا مجموعاً 78 سر بود .

13 سر را به قبیله ی کِنده به سرپرستی قیس بن اشعث سپردند .
12 سر را به قبیله ی هوازن به سرپرستی شمر سپردند .
17 سر را به قبیله ی تمیم سپردند .
16 سر را به قبیله ی بنی اسد سپردند .
7 سر را به قبیله ی مَذحِج سپردند .
و مابقی را به قبائل دیگر سپردند .

سر ابی عبدالله علیه السلام را به خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم داد تا نزد ابن زیاد ببرند .

خولی با عجله از کربلا به کوفه آمد ، ‌اما درب دارالاماره بسته بود ، لذا برگشت به خانه اش که در نزدیکی شهر کوفه بود .

از آن جایی که زن خولی به نام عیوف ، از علاقه مندان به اهل بیت علیهم السلام  بود ، سر مقدّس را از همسرش پنهان داشت و در میان تنور گذاشت .

چنان ظـلـم و سـتـــم بـیـــــداد کــــرده / کـــه دل را کــــوره ی حـــدّاد کـــرده
چنان در کوفه فرمان ، دست زور است / که مهمان خانه ی خولی ، تنور است
کـســی کــه زیــب آغـــوشِ نـبـی بـود / ســـرش دایـم ســــرِ دوشِ نبـی بـود
ز سنگ کـینـــه ها ، آن سـر شـکسـتــه / سـر او روی خـاکسـتــر  نشستـــه

ـ عجب زیبا ، مرحوم ژولیده نیشابوری ، زبانِ قال و زبان ِحال را با هم آ‌میخته است !
بریـز ‌ای دیـده! خونِ دل ، ز دیــده  / کـه رنـگ از صورت زهــرا ، پریــده
شب است و مادری ، پهلو شکسته / کـنار مـطـبـخِ خولی ، نشستـه
بگوید از غمت ،در شـور و شـینم / حسیـنم وا ، حسیـنم وا ، حسینم

عیوف ؛ همسر خولی می گوید :
آخرهای شب بود ، دیدم نوری از تنور بلند است و به آسمان ساطع شده ، نزدیک تنور رفتم صدای بانوانی با سوز و گداز را شنیدم که صدای جان کاه یاحسین آن ها بلند بود .
ای سر پــر خـون ! ز کجــا آمـدی ؟ / ایـن دل شـب ، مـنــزل مــا‌ آمـدی ؟
گلشن روی تو عجب ، با صـفاست / ای سر پر خون ! بدنت در کجاست ؟
برگشت با تندی به همسرش گفت :

دیگر مرا در خانه ات نخواهی دید مردم از سفر سوغات می آورند ، تو برای من سر بریده ی فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله را آوردی ./س

::
:: مرتبط با: ائمه اطهار ,
:: برچسب‌ها: خولی ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : شنبه 17 آبان 1393
تفسیر آیه "کهیعص" از زبان امام زمان(ع)
تفسیر آیه "کهیعص" از زبان امام زمان(ع)


عقیق:در این باره سعدبن عبدالله می گوید: روزی تأویل «کهیعص» را از امام زمان سؤال کردند. حضرت فرمودند: این حروف از اخبار نهانی است که خداوند به بنده اش زکریا اطلاع داده سپس داستان آن را برای محمد (ص) بیان داشته است.

آنجا که زکریا از خدا خواسته اسماء خمسه ی طیبه را به او بیاموزد، جبرئیل بر او نازل شد و آن اسماء را به او آموخت. هنگامی که زکریا نام محمد و علی و فاطمه و حسن را به زبان جاری کرد دلشاد و اندوهش زائل گردید و اما وقتی که نام حسین را به زبان آورد اندوه بر او چیره شد و اشکش جاری گردید. سپس عرضه داشت خدای من! چه شد که امروز وقتی نام آن چهار نفر را به زبان آوردم با ذکر نام آن ها اندوهم برطرف گردید و لکن هنگامی که نام حسین به زبانم جاری شد اشکم جاری و غم دلم زیاد گردید؟!

خداوند داستان شهادت امام حسین (ع) را به او خبر داد و فرمود: «کهیعص» پس «ک» اسم کربلا و «ه» هلاکت عترت طاهره و «ی» یزید (قاتل آن بزرگوار) و «ع» عطش آن حضرت و «ص» (اشاره به) صبر و بردباری او است وقتی که حضرت زکریا این وقایع را شنید، سه روز از مسجد بیرون نیامد و نگذاشت کسی بر آن حضرت وارد شود و به گریه و سوگواری پرداخته و با چشم گریان می گفت:

الهی! آیا بهترین خلقت را به مصیبت فرزندش مبتلا خواهی کرد؟

الهی! آیا این مصیبت را بر حسین نازل می کنی؟

الهی! آیا این لباس مصیبت را بر علی و فاطمه می پوشانی؟

الهی! آیا اندوه این مصیبت را بر آن دو بزرگوار روا می داری؟

سپس عرضه داشت: خدای من! فرزندی به من روزی فرما و هنگامی که بزرگ شد چشم مرا به دیدار او روشن و مرا به دوستی مفتون گردان، آنگاه مرا به داغ او مبتلا فرما چنانکه حبیبت محمد را به داغ فرزندش مبتلا می فرمایی!

خداوند دعای او را مستجاب کرده، حضرت یحیی را به او عطا فرمود و پس از آن که بزرگ شد با شهادت یحیی آن را داغ دار کرد.



پی نوشت:
۱- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴: ۲۲۳.
۲- سید رضا حسینی الارزی، ۷۲ داستان از شفاعت امام حسین (ع): ۳۳-


::
:: مرتبط با: ائمه اطهار ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : چهارشنبه 14 آبان 1393
 

 


 
 
google-site-verification: google8a204220aaf84b5c.html