تبلیغات
هیئت اباصالح المهدی(عج ) شهرستان خرمدره - مطالب اردیبهشت 1392
 
 


<-BlogDescription->

شهید مطهری به روایت دیگران
شهید مطهری به روایت دیگران
ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 امام خمینی (ره) 1 54 0:0:41
2 امام خمینی (ره) 2 212 0:03:10
3 امام خمینی (ره) 3 206 0:03:04
4 دکتر حسابی 263 0:04:08
5 شهید سید محمد حسینی بهشتی 108 0:01:38
6 برادر بزرگ شهید مطهری 924 0:14:54
7 آیت الله خامنه ای 1 421 0:02:55
8 آیت الله خامنه ای 2 364 0:05:31
9 آیت الله خامنه ای 3 397 0:06:02

برای دانلود صداهای فوق، روی آیکون کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.



::
:: مرتبط با: اندیشه های ماندنی ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : سه شنبه 31 اردیبهشت 1392
سخنرانی ها و کلیپ های شهید مطهری
شهید مرتضی مطهری
ردیف نام کلیپ

توضیحات

اجرا فرمت

حجم
(KB)

1 کلام مطهر - استاد شهید مرتضی مطهری
(جدید)
کلام مطهر - استاد شهید مرتضی مطهری دانلود
(wmv)
16,138
پخش
(flv)
---
2 علم آموزی همراه با تربیت
وظیفه معلم است

(بیانات رهبر معظم انقلاب،جدید)
علم آموزی همراه با تربیت، وظیفه معلم است wmv 4,645
پخش ---
3 فیلم سخنان امام امت (ره) پس از شهادت آیت الله مطهری wmv 2.8 مگابایت
4 فیلم سخنان مقام معظم رهبری پس از شهادت استاد شهید wmv 3.9 مگابایت
5 بیان شخصیت شهید مطهری توسط رهبر معظم انقلاب wmv 2.7 مگابایت
6 گزیده ای از سخنان استاد شهید مطهری 1 wmv 4.6 مگابایت
7 گزیده ای از سخنان استاد شهید مطهری 2 wmv 1 مگابایت
8 گزیده ای از سخنان استاد شهید مطهری 3 wmv 4.6 مگابایت
9 گزیده ای از سخنان استاد شهید مطهری 4 wmv 1.8 مگابایت
10 گزیده ای از سخنان استاد شهید مطهری 5 wmv 4.5 مگابایت
11 بازسازی صحنه شهادت ایشان wmv 1 مگابایت

برای دانلود کردن فیلم های فوق، روی آیکون کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

 



::
:: مرتبط با: اندیشه های ماندنی ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : سه شنبه 31 اردیبهشت 1392
روایت انقلاب - آیت الله مطهری
روایت انقلاب - آیت الله مطهری

(مرتضی مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ در فریمان از توابع مشهد در خانواده‌ای روحانی متولد شد. در کودکی برای فراگیری دروس ابتدایی به مکتب خانه رفت. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد رفت و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی همت گماشت و پس از چند سال عازم قم شد.شهید مطهری در فعالیت‌های سیاسی در کنارامام خمینی (ره) بود، به‌طوری که می‌توان سازماندهی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در تهران و هماهنگی آن با امام را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. وی در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله ساواک دستگیر، و پس از انتقال به زندان موقت شهربانی به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی شد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد شد)

 
ردیف نام کلیپ

توضیحات

اجرا پخش فرمت

حجم
(KB)

1 مستند شهید مطهری - روایت انقلاب - بخش اول
(جدید)
دانلود
(wmv)
24,415
2 مستند شهید مطهری - روایت انقلاب - بخش دوم
(جدید)
دانلود
(wmv)
24,415
3 مستند شهید مطهری - روایت انقلاب - بخش سوم
(جدید)
دانلود
(wmv)
24,415
4 مستند شهید مطهری - روایت انقلاب - بخش چهارم
(جدید)
دانلود
(wmv)
24,415
5 مستند شهید مطهری - روایت انقلاب - بخش پنجم
(جدید)
دانلود
(wmv)
10,476


::
:: مرتبط با: اندیشه های ماندنی ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : دوشنبه 30 اردیبهشت 1392
ویژه نامه ولادت امام جواد علیه السلام
از تولد تا شهادت شهید مرتضی مطهری
از تولد تا شهادت
 
ردیف نام کلیپ

توضیحات

اجرا فرمت

حجم
(KB)

1 زندگی نامه شهید مطهری 1
(از تولد تا شهادت)
(در 5 قسمت، جدید)
wmv 8,101
wmv 7,400
wmv 8,257
wmv 8,113
wmv 8,273
 


::
:: مرتبط با: اندیشه های ماندنی ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : دوشنبه 30 اردیبهشت 1392
شهید مطهری (ره) و نهضت نرم افزاری


نهضت نرم افزاری درسیره علمی وعملی استاد مرتضی مطهری
شهید مطهری (ره) و نهضت نرم افزاری
نویسنده:دكتر علی مطهری
 
یكی از عوامل عقب ماندگی جهان اسلام، پس از دوران درخشان تمدن اسلامی، به حاشیه رفتن مقام علم و عالمان است. البته خود آن هم معلول عوامل متعددی است كه پرداختن به آنها از حیطه موضوع این بحث خارج است.جهان اسلام پس از دوران طلایی شكوفایی خود، در سده های نخستین، به سبب بعضی مشكلات مانند حاكم شدن برخی نظامهای ظاهرگرا و خود ستیز از قافله علم، رشد و بالندگی؛ عقب نگه داشته شد. بعدها هم، در بهترین وضعیت خود در تمنای دستیابی به داشته های پیشین خود از غربِ بیگانه، عصر ترجمه را پشت سر گذاشت كه در برخی حوزه های نظری، حاصلی جز واپس گرایی نوین و ایجاد تزلزل در بنیانهای فكری نوآموختگان نداشت.برون رفت از وضع موجود، نخست در گرو درك ضرورت گذار از مرحله كنونی و سپس در پرتو نهضت فراگیر علمی و جنبش نرم افزاری ممكن است.درك ضرورت، چیستی، شناخت پیش فرضها، ویژگیها و مؤلفه های جنبش نرم افزاری، یگانه راه برون رفت از وضعیت ركود فعلی در حوزه نظریه پردازی علوم انسانی است. همچنین، یافتن راهبردهای مناسب برای تحقق آن، از بایسته های این راه ناهموار ولی بدون جایگزین است.
یكی از مؤلفه های مهم در تحقق نهضت نرم افزاری، فراگیر شدن آن است. از این روست كه اگر حركتهای فردی به امواجی فراگیر نینجامد، با تحقق جنبش نرم افزاری فرسنگها فاصله خواهد داشت.البته، در طول دوران ركود علم در جهان اسلام، همواره شخصیتهای برجسته ای پا به عرصه وجود نهاده اند كه عظمت هر یك به تنهایی، موجی نظری، در سطح راكد محافل علمی ایجاد كرده است. ولی نبود زمینه های مناسب و برخی معضلات و مشكلات، از شكل گیری جریانی فراگیر و امواجی همه گیر جلوگیری كرده است.باید توجه داشت، بحث درباره جنبش نرم افزاری، اختصاص به علوم انسانی ندارد و سایر علوم را نیز در بر می گیرد؛ اما از آنجا كه بسیاری از علوم تجربی رشد و شكوفایی خود را وامدار نظریه پردازیهای موجود در حوزه علوم انسانی اند، از این رو اهمیت توجه و اهتمام به نظریه پردازی و ایجاد نهضت نرم افزاری در این ساحت، به وضوح روشن می شود.
یكی از شخصیتهای مؤثر و موج آفرین در دهه های اخیر، فقیه و فیلسوف نامدار استاد مطهری است. ایشان موقعیت جهان اسلام و مقتضیات آن را درك كرد. او با اعتقاد به لزوم بهره گیری از منابع اصیل اسلامی در مواجهه با اندیشه های انحرافی و نیز ایجاد موجی نو، برای تولد جنبش نرم افزاری، در این راه دشوار قدم نهاد.سیره علمی و عملی استاد، شناخت دقیق ایشان را از ضرورت، ویژگیها و مؤلفه های نهضت نرم افزاری نشان می دهد. ایشان دراین باره، زمینه پاسخ به سؤالها و شبهات را، به زبان روز، ایجاد كرد. همچنین در برگزار كردن مناظرات علمی و نظریه پردازیهای روشن و توأم با امكان داوری، پیشگام بود. از این روست كه می بینیم در مواجهه با هتاكی یكی از اساتید ملحد دانشكده الهیات در دانشگاه تهران، و با وجود فضای مناسب، هرگز او را تكفیر نكرد؛ بلكه در نامه ای از ریاست دانشگاه درخواست نمود برای مناظره ای علمی، در برابر همگان و با قضاوت وجدانهای بیدار و منصف از او دعوت كند.بدون تردید، یكی از پیش فرضها و ضرورتهای نهضت نرم افزاری، توجه به عناصر فكری و نخبگان جامعه است. با عنایت به دو قطبی بودن نظام آموزشی علوم انسانی در ایران، یعنی حوزه های علمیه و دانشگاه ها، لزوم ایجاد پل ارتباطی میان این دو و همفكری آنها، بسترساز شكل گیری نطفه آغازین نهضت نرم افزاری خواهد بود كه مرحوم شهید مطهری از طلایه داران برقراری این ارتباط است.باید توجه داشت، همان گونه كه شناخت ویژگیها و مؤلفه های نهضت نرم افزاری و نیز پیش فرضها و ضرورتهای آن، اهمیت والایی دارد، ارائه راهبردهای زمینه ساز هم، نقش تعیین كننده ای در شكل گیری آن دارد.مهمترین راهبردهای زمینه ساز جنبش نرم افزاری و تولید علم، همان گونه كه در پاسخ مقام معظم رهبری به نامه جمعی از فضلا و طلاب حوزه علمیه قم اشاره شده است، عبارتند از:

1. تبدیل جنبش به ارزش عمومی

2. پاسخ به سؤالها و شبهات

3. مناظرات علمی و نظریه پردازی روشن همراه با داوری

4. آزادی، اخلاق و منطق

5. ایجاد فضای انتقادی سالم

6. ایجاد فرصت برای نظریه سازان

7. اجتناب از سیاست زدگی و سیاست زدایی

با توجه به راهبردهای فوق، سیره علمی و عملی شهید مطهری در حیات علمی ایشان بسیار قابل توجه است. همین امر، لزوم بررسی مجدد آثار و جنبه های مختلف زندگی ایشان را اجتناب ناپذیر می كند...مطلب ذیل، نوشتاری است از دكتر علی مطهری كه مركز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه قم در اختیار گروه فرهنگی روزنامه قدس قرار داده است.

سیره علمی؛ تقویت قوه تعقل، محور تعلیم

وجود برخی ویژگیها در افراد باعث تمایز آنان از سایرین شده و به گونه ای این سؤال را در ذهن ایجاد می كند كه چرا این شخص نسبت به سایرافراد متمایزاست؟ شهید مرتضی مطهری از این دسته افراد است.مساله مهمی كه درباره شخصیت ایشان مطرح است وجهه علمی استاد و توجه خاص ایشان درباره تعلیم وتعلم است.نكته ا ی كه ایشان در روش تعلیم و تعلم بر آن تأكید داشتند، مسأله تقویت قوه تعقل و تجزیه و تحلیل بود. از دیدگاه وی تقویت قوه تعقل، محور تعلیم است استفاده درست از سرمایه های انسانی و استعدادهایی كه خداوند در نهاد انسان قرار داده است، هنری بزرگ و نشانه رشد استفاده از سرمایه های فردی است. همان طور كه رشد استفاده از سرمایه های اجتماعی نوعی رشد است و به مسأله مدیریت و رهبری بر می گردد؛ در واقع هر انسانی باید قوا و استعدادهای خودش را رهبری كند.
استاد معتقد است: اگر ما علم و تعلیم را فقط به معنای انبار كردن مطالب بگیریم، در این صورت عالمان خوبی نخواهیم بود. عالم خوب كسی است كه از بیرون، فرآورده هایی را می گیرد، روی آنها كار و تلاش و سپس تولید علم می كند.در همین رابطه ویكن انگلیسی می گوید: "علما سه دسته اند: برخی از آنها مانند مورچه فقط انبار می كنند؛ علومی را فرا می گیرند و در انبار ذهن خودشان ذخیره می كنند. برخی بدون اینكه از بیرون چیزی را فرا بگیرند، می خواهند از درون خودشان تارهایی را بتنند و برخی مانند زنبور عسل، شهد گلها را می مكند و روی آن كار می كنند و با یك سری فعل و انفعالها، ماده جدیدی به نام عسل به وجود می آورند."
استاد كسی را عالم واقعی می داند كه این دو خصلت را دارد؛ یعنی هم فرا می گیرد و هم درمورد آنها تحقیق می كند.بر اساس همین عقیده، در آثار وگفتار ایشان می بینیم كه می گوید: ملاك، زیاد استاد دیدن نیست چرا كه اتكا به تحصیل بدون تحقیق، باعث كاهش خلاقیت در محصل می شود لذا او یك عالم مبتكر و مولد نیست. این خصوصیت در شیوه تحصیلی استاد به چشم می خورد. عدم پذیرش بدون چون وچرای مباحث وتحلیل ذهنی، از مشخصه های ایشان در یادگیری وآموزش است.یكی دیگر از روشهای تعلیمی و تعلمی ایشان، پی گیری وریشه یابی مطالعاتی در هر دو حوزه تعلیم وتعلم است.هدفمندی درمطالعات وتحقیقات، با هدف تحقق اصلاحات فكری واجتماعی درجامعه، از دیگر ویژگیهای ایشان در این عرصه است. درواقع، استاد تحصیل وتعلم را مقدمه ای برای حل مشكلات جامعه می دانستند. به همین دلیل، "رسائل"، "مكاسب"، "كفایه" و "اسفار" برای ایشان هدف نبود و تفاوت ایشان با بعضی از افراد همین است.درحالی كه برخی افراد تحصیل این دروس را رسیدن به قله معارف اسلامی می دانستند وی همه اینها را مقدمه اصلاحات می دید. ملاك فعالیتهای استاد، تحقق ایده مصلح بودن است. ایشان یك مصلح اجتماعی بود.
البته نباید زحمات كسانی را كه مطالعات بنیادین انجام داده اند، نادیده گرفت.

سیره عملی استاد مطهری

الف) سیره فردی

از خصوصیات بارز اخلاق فردی استاد مطهری، تقید به عبادت تهجد وشب زنده داری ودعوت دیگران به این رویه بود.اخلاص در عمل نیز یكی دیگر از صفاتی بود كه می توان از خصوصیات منحصر به فرد ایشان دانست.استاد باوجود مناسبات خوبی كه با دیگران داشتند، گاه چنان درمسائل فكری وعملی تعمق داشتند كه حضور اطرافیان را متوجه نمی شدند واین نشانه اهمیت تفكر در سیره عملی ایشان است.شهید مطهری در عین توجه به تهجد وعبادات، هیچ گاه خود را از بهره مندی از مواهب الهی محروم نمی ساختند. به عنوان مثال، در زمانی كه تفكرات ماركسیستی در دانشگاهها رواج یافته بود وداشتن ظاهر آشفته وزندگی سخت امتیاز محسوب می شد، ایشان همواره با ظاهری آراسته در دانشگاه حاضر می شدند.استاد در هر حركتی كه داشتند، نكته ای برای آموزش دانشجویان در نظر می گرفتند. بنابراین، ایشان علاوه بر رد نظرات ماركسیستها در كلاسهای درس ودر قالب مباحث تئوری در شیوه زندگی، رفتار و كردار وشیوه زندگی آنان را به باد انتقاد می گرفتند.

ب) سیره اجتماعی

آنچه در باره سیره اجتماعی استاد قابل طرح است بیان این نكته است كه ایشان در ادوار مختلف مبارزات خویش شیوه های متفاوتی را متناسب با همان زمان اتخاذ می كردند.
سخنرانی شدیداللحن ایشان علیه شاه در 15 خردادسال 42باعث شد تا استاد تا مرحله اعدام پیش برود. بازهم در همان ایام سخنرانی معروف استاد در باره فلسطین موجب شد تا ایشان بازداشت شوند. اما پس از سال 49 شیوه مبارزاتی ایشان نسبت با گذشته كمی تفاوت پیدا می كند زیرا احساس كردند كه تلاشها و فرد كاریهای توده مسلمانان به نفع گروه های التقاطی و كمونیسم و زحمتهای مردم به نفع گروه های ماركسیست تمام می شود.در آن زمان، جوّ غالب در دانشگاه ها و بین جوانها، جوّ التقاطی و ماركسیستی بود. خیلی از نیروهای مسلمان انقلابی و موجّه، افكار انحرافی را پذیرفته بودند. حتی در حوزه های علمیه هم افكار مادی نفوذ كرده بود. شهید مطهری در نامه ای به امام (ره) در سال 56 اشاره می كنند كه این افكار مادی حتی در میان برخی از ارادتمندان شما و دوستان ما نفوذ كرده است. بنابراین، ایشان احساس خطر كردند كه نهضت به سمت دیگری می رود. امام هم در نجف بودند و آینده، روشن نبود. ظاهر این بود كه اگر در ایران نهضتی و حركتی انجام و رژیم شاه سرنگون شود، حكومت در دست كمونیستها خواهد بود، ولی بعدها مسأله شكل دیگری گرفت. بنابراین، می بینیم در آن سالها، بیشتر فعالیت ایشان روی كارهای فكری و عقیدتی متمركز شد. حتی ایشان در هفده شهریور "مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی" را می نوشتند. برای بعضی این سؤال مطرح می شد كه در این دوره و وضعیت، شما چه چیزی می نویسید، الان وقت فریاد زدن است. ایشان می فرمودند: "مهم این است كه ما نهضت را در مسیر خودش حفظ كنیم وگرنه، هدف ما انقلاب صِرف نیست؛ یعنی هدف این نیست كه فقط رژیم شاه را سرنگون كنیم. بلكه پس از آن مهم است." بنابراین ایشان برای حفظ اصالت تفكر مبارزاتی پیروان حضرت امام(ره) ومبارزان مسلمان، به تقویت بنیانهای فكری می پرداختند.
پس از پیروزی انقلاب هم مشاركتهای اجتماعی ایشان به صورت جدی به چشم می خورد وتاثیر گذاری استاد درتصمیم گیریها وخط دهی به انجام صحیح امور در آن موقعیت حساس، قابل تامل وبررسی است.ایشان می دانستند وقتی انقلاب پیروز شود، درگیری فكری شروع می شود پس ما باید مواد لازم را داشته باشیم.استاد انحراف و بدعت را خوب تشخیص می داد و شجاعت اظهار نظر را داشت. این وظیفه یك عالم دین است كه با خرافات و نقاط ضعف جامعه مبارزه كند ، برای تبلیغ اسلام از نقاط ضعف جامعه استفاده نكند، بر موج سوار نشود، بلكه با جهالتهای مردم مبارزه كند. به عبارت دیگر، عالم نباید از وسیله نامقدس برای هدف مقدس استفاده كند؛ تمام این صفات در ایشان جمع شده بود.

روش برخورد با انحرافهای فكری

استاد مطهری در برخورد با انحرافهای فكری، عامل مهم صداقت فرد یا غرض ورزی اورا در نظر می گرفت.این طور نبود كه هر كس مخالفت یا اشتباهی می كرد بلافاصله او را منكوب كنند؛ بلكه اگر احساس می كردند صداقت وجود دارد، ولی شخص در اشتباه است، آن جا خیلی ملایم برخورد می كردند.ولی آنجا كه نفاق فرد در بیان سخنان وعقایدش برای او روشن می شد به شكل دیگری برخورد داشتند.مثل اینكه شخص، ابتدا یك اصل دیالكتیكی را پذیرفته و سپس چند آیه و روایت پیدا كرده است و با استفاده از آیه ها و روایات می خواهد حرف خودش را به كرسی بنشاند؛ یعنی پوسته ای از مفاهیم اسلامی را دور فكر واقعی خودش كشیده و نفاق می ورزد. خلاصه اینكه هر جا می دیدند فریب و نیرنگ در كار است، خیلی تند برخورد می كردند. شیوه برخورد ایشان با انحرافهای فكری با توجه به هجمه این نوع تفكرات، می تواند ملاك ما در برخورد با منحرفان باشد.


::
:: مرتبط با: اندیشه های ماندنی ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392
شهید مطهری معلم اسوه

شهید مطهری معلم اسوه

شهید مطهری معلم اسوه
شهید مطهری معلم اسوه


«1»

جان های تشنه ی حقیقت، در پی علم ره می سپارند و گام های جویای واقعیت، در تحصیل علم قدم می نهند. مسلمان آگاه نیز، برای فهم و فقه و بصیرت و بینش، می کوشد تا به وادی «دین شناسی» قدم نهد و از زلال معارف دین سیراب گردد.
علم، حیات جان و شادابی روح است.
عالمان نیز، سیراب شدگان از چشمه زلال دانش و آگاهی اند.
چراغ راه اند و مشعل شب سوز هدایت.
می سوزند و راه می نمایند و خطرها را گوشزد می کنند.
و این، رسالتی است عظیم، بر دوش عالمان دین و مربیان نفوس و مدافعان سنگرهای اعتقاد و ایمان.

«2»

از بارزترین چهره های فرهنگ ساز و بدعت ستیز و اسلام آموز در عصر حاضر، «شهید مرتضی مطهری» است. آنکه عمری در سنگر قلم و بیان و خطابه و تألیف روشنگری کرد،
با الحاد و انحراف و التقاط مبارزه نمود.
بزرگ مردی که حوزه های علمیه هنوز هم ناباورانه به شهادتش می نگرد. دانشگاه ها، هنوز هم چشم انتظار نشستن او بر کرسی تحقیق و تدریس اند. زمانه ی ما، همچنان تشنه ی شنیدن معارف اسلام ناب محمدی (ص) و فرهنگ اهل بیت و نکته های بدیع قرآنی از زبان شیوا و قلم گیرا و متین اوست.
پیمودن راه معارف، «راهنما» می خواهد. به قول حافظ:
«طی این مرحله بی همرهی خضر مکن،
ظلمات است، بترس از خطر گمراهی»
و کدام راهنما بصیر تر از شهید مطهری؟ و کدام همراه، مطمئن تر از این معلم اسوه؟

«3»

همه ی عالمان دین و اندیشمندان مکتب، در اعتلای فرهنگ دینی نقشی و سهمی داشته اند.
در این میان، نقش و سهم استاد مطهری بسی مهم و ماندگار و ستودنی است. آثار و تألیفات او، برای همه ی اقشار و در همه جای میهن اسلامی ما و حتی خارج از ایران، رهگشای فکری مشتاقان حقیقت است و برای سطوح مختلف در موضوعات گوناگون آثار ارزنده دارد.
تنوع آثار، از ویژگی خدمات علمی و قلمی استاد شهید است.
شهید مطهری، در عرصه ی اعتقادات و بینش، یک مجاهد سترگ بود.
منافقان را رسوا می ساخت،
مؤمنان را دلگرم می کرد،
زنان را به حجاب و عفاف فرا می خواند،
مردان و جوانان را به شعور و شرف دعوت می کرد.
حسینیان را با عاشورا پیوندی عمیق می داد.
دانشگاهیان را با حوزه و حوزه را با دانشجویان متصل و همراه می ساخت، درد آشنا و زمان شناس، تیزبین و و دلسوز، انسان ساز و باطل ستیز بود.
جان بر سر عقیده نهاد و حمایت از حق را به قیمت جان به انجام رسانید.
دانشمندی موضع دار و صبور و متین و با صلابت، که به دست کوردلان منحرف و نهروانیان این روزگار، در نخستین سال پیروزی انقلاب به شهادت رسید و «12 اردیبهشت 58» به رنگ سرخ درآمد و «روز معلم» نام گرفت.

«4»

شهادت جانگداز و موج آفرین شهید مطهری، چنان عظیم بود که امام نیز در سوگ او گریست و او را پاره ی تن خود نامید و کتاب های او را بی استثناء، آثاری سودمند معرفی کرد و جوانان ما را به خواندن آثارش تشویق کرد.
شهید مطهری، به عنوان «معلم اسوه» و الگوی ایمان و اخلاق و جهاد علمی، و اخلاص عملی در دل تاریخ، جاودانه ماند.
امید است که بینش و بصیرت و آگاهی بخشی های او در عرصه ی عقاید و معارف و اندیشه، همواره تابان و راهگشا بماند.
ما در وجود او سیمای یک «معلم نمونه» و «روحانی الگو» و «مسلمان متعهد» را شاهدیم.
او را اسوه ی جستجویی و حق گستری می شناسیم و یادش را چراغ شبستان دل مان قرار داده ایم.
زنده شد از خون وی، شریعت اسلام
نهضت ایران گرفت رونق دیگر
خانه ی ایمان به نام اوست مصفا
خاطر ما در غیاب اوست مکدر
سلام بر او که بر مدار حق زیست و در راه حق شهید شد.
منبع:ماهنامه ی پیام زن شماره ی 194

::
:: مرتبط با: اندیشه های ماندنی ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392
از شهید مطهری بیاموزیم

از شهید مطهری بیاموزیم

از شهید مطهری بیاموزیم
از شهید مطهری بیاموزیم


 

نویسنده : سیّد محمّد عابدین زاده




 

آیا می دانید كه شهید مطهری...
 

1. نامه خود به پدر بزرگوارش را با خطاب «روحی فداك» (جانم فدای تو باد) آغاز می نمود.
2. استاد سه شب قبل از شهادت، پیامبراكرم صلی الله علیه وآله وسلم را در خواب می بیند در حالی كه استاد در كنار امام خمینی ایستاده بودند. پیامبر پس از روبوسی با امام، استاد را در آغوش گرفته و لبهای ایشان را می بوسند. (ناقل این خاطره كه همسر استاد هستند فرموده اند:) من گفتم: ان شاءالله پیامبر گفته های شما را تأیید كرده اند. و استاد فرمود: «مطمئنّم به زودی اتفاق مهمّی برای من رخ می دهد.»
3. استاد پس از ترور و شهادت سرلشكر قرنی فرموده بود: «بعد از قرنی نوبت من است». محمد فرزند ایشان می گوید: خوشحالی ایشان در روزی كه شب آن روز به شهادت رسیدند، طوری بود كه هرگز نمونه آن را ندیده بودم.
4. شاگرد یكی از عرفا دقیقاً همزمان با شهادت استاد (ساعت 11 شب) در خواب می بیند قبری را نشان می دهند و می گویند: زیارت كنید. می پرسد: قبر كیست؟ می گویند: قبر آقای مطهری است. بعد ایشان را عروج می دهند و به جای وسیعی می برند. در آنجا تخت نورانی ای را نشان می دهند كه بسیار زیبا بوده و عده ای دورش می گشته و صلوات می فرستاده، می گفتند: این، جای اولیاءالله است. و در همین وقت آقای مطهری وارد شده، روی آن تخت می نشیند و می گویند: «از خدا یك مقام عالی می خواستم، به من مقامی متعالی عنایت فرمود.»
5. استاد بارها به دانشجویان می گفتند: «دانشگاه به منزله مسجد است. سعی كنید بدون وضو وارد دانشگاه نشوید.» و خود نیز به یكی از دانشجویان گفته بودند: «من هیچ وقت بدون وضو وارد كلاس نمی شوم.»
6. حدود 45 سال پیش در اوّلین جلسه ای كه در كلاس درس نهج البلاغه استاد حاضر شدم، توصیه زیادی برای نماز شب كردند و متذكّر شدند كه یكدیگر را در نماز شب دعا كنیم. بعد گفتند: «من از شما می خواهم كه دعایی كه در حقّ من می كنید، این باشد كه من با شهادت از دنیا بروم.»
7. بعد از آنكه من ایشان را در جریان امر مریضی كه در بیمارستان خوابیده و پدرش وضع مالی خوبی نداشت، قرار دادم، استاد به من پول دادند تا او را مرخّص كنم و فرمودند: «هر وقت از این مریض ها دیدی، به من بگو.»
8. استاد بود كه متن خیر مقدم بازگشت امام در 12 بهمن 57 را تهیه و قرائت نمود. استاد این متن را این گونه آغاز كرد: «جاءالحق و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقاً»، «اَلا انّ حزب الله هم الغالبون»
ای روح خدا و ای ابراهیم بت شكن اسلام و ای بنده پاكباز حق و ای جان عزیز ملت ایران! به عرض برسانم كه:
رواق منظر چشم من، آشیانه توست كرم نما و قدم نه كه خانه، خانه توست
9. استاد در نوشته ای كه پس از شهادت در جیب لباس ایشان یافت شد، این نكات را برای در میان گذاردن با امام قدس سره یاد داشت كرده بودند: نماز جمعه - تشكیلات روحانیت و خطر حزب - مسأله امر به معروف و نهی از منكر - پیشنهاد حجاب استاندارد - تسهیلات ازدواج - تعلیم فنون جنگی برای افراد 18 سال تا 40 سال و...
10. استاد خویشتن خویش را مرهون امام می دانست، در این رابطه می نویسند:
«پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصیتی دیگر یافتم. فكر كردم كه روح تشنه ام از این شخصیت سیراب خواهد شد... درس اخلاقی كه به وسیله شخصیت محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوك بود، نه اخلاق به مفهوم خشك علمی، مرا سرمست می كرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه ای، این درس مرا آنچنان به وجد می آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شدیداً تحت تأثیر آن می یافتم. بخش مهمّی از شخصیت من در آن درس و سپس درسهای دیگری كه طی دوازده سال از استاد الهی ام فراگرفتم، انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم. راستی كه او روح قدس الهی بود...»
بارها می گفتند: «من نسبت به امام، حالتی چون مولوی نسبت به شمس دارم. تأثیر تعلّم در محضر ایشان زایدالوصف است.»
11. استاد در سال 1334 با دو تن از دوستان خویش قرار می گذارند كه هریك ماهیانه مبلغی روی هم بگذارند تا بتوانند مؤسّسه ای فرهنگی تأسیس نمایند. مطابق این قرار، آقای طباطبائی 300 ریال، آقای قائنی 1000 و استاد 150 ریال در ماه تعهّد كرده اند.
12. استاد وضعیت زندگی اش را در نامه ای خطاب به پدر خویش چنین توصیف كرده اند (تاریخ 5 / 7 / 44):
«خدا را شكر می كنم در زندگی محتاج نیستم، روزی كفاف دارم، به سلامتی و بهداشت خودم و فرزندانم می رسم، وظائف دینی خود را به لطف خدا انجام می دهم، به كار تحصیل و تربیت فرزندانم رسیدگی می كنم، من بر كار مسلّطم نه كار بر من. علی الظّاهر در جریان زندگی مظالمی به گردنم نمی آید، نانی كه می خورم، نان كار و زحمت است، آبرو و احترامم محفوظ است.»
13. كتاب «داستان راستان» از سوی كمیسیون ملّی یونسكو در ایران، برنده جایزه یونسكو شده است. (در سال 1344)
14. استاد شرط موافقت خویش با طبقه ای جدید - كه به تعبیر ایشان در فرهنگ جدید غربی پرورش یافته و مطالعات و علایق اسلامی دارند - را (در سال 50) چنین مطرح نموده اند:
«این طبقه می توانند حلقه ارتباط فرهنگ غربی و فرهنگ اسلامی واقع شوند ولی مشروط به این كه برنامه هایی كه به وسیله این طبقه اجرا می شود، تحت نظارت و كنترل دقیق افرادی باشد كه در فرهنگ اسلامی پرورش یافته اند و در علوم اسلامی تخصّص یافته اند. و اگر این نظارت به طور دقیق و جدّی صورت نگیرد، زیان این گونه افراد و برنامه هایی كه اجرا می كنند، از سودش بسی بیشتر است.»
15. استاد از پدر خویش چنین یاد می كنند:
«از وقتی یادم می آید، این مرد بزرگ و شریف هیچ وقت نمی گذاشت و نمی گذارد كه وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأخیر بیفتد. شام را سر شب می خورد و سه ساعت از شب گذشته می خوابد و حدّاقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و در شبهای جمعه از سه ساعت به طلوع صبح مانده، بیدار می شود و حدّاقل قرآنی كه تلاوت می كند یك جزء است و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می خواند... اینها دل را زنده می كند.»
16. استاد طیّ نامه ای به فرزندش چنین توصیه می نماید:
«در انتخاب دوست و رفیق فوق العاده دقیق باش كه مارخوش خطّ و خال فراوان است، همچنین در مطالعه كتابهایی كه به دستت می افتد... حتّی الامكان از تلاوت روزی یك حزب قرآن كه فقط پنج دقیقه طول می كشد، مضایقه نكن و ثوابش را هدیه روح مبارك حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وآله وسلم بنما كه موجب بركت عمر و موفقیت است. ان شاءالله.»
17. استاد در مورد آزادی عقیده می گفتند: «انقلاب اسلامی اگر بخواهد جلو آزادی عقیده را بگیرد، شكست می خورد... البته فرق است میان فكر و عقیده، عقیده ممكن است پایه فكری داشته باشد و ممكن است چنین نباشد و مثلاً از آباء و اجداد رسیده باشد. عقیده ای كه پایه فكری ندارد و از یك اندیشه ناشی نشده است، نمی تواند آزاد باشد و به شدّت باید با آن مبارزه كرد. مثل نحوست سیزده و خرافات و... خلاصه اینكه فریب و نیرنگ، قرآن و نهج البلاغه را وسیله قراردادن، آزاد نیست؛ ولی تفكّر، آزاد است و هركس باید بتواند فكر خود را عرضه كند و در بازار افكار و اندیشه های مختلف است كه ارزش تفكّر اسلامی آشكار می شود.»
18. استاد در پاسخ دانشجویی كه از برنامه زندگی ایشان سؤال كرده بود، فرمودند:
«وقتم در زندگی تنظیم شده است؛ یكی، دو ساعت برای سخنرانی، وقت مشخّصی برای مطالعه و حتی یكی، دو ساعت برای بچه ها كه به درسشان برسم و با آنها بازی كنم. بالاخره بچه ها هم حق دارند. من برای بچه ها ارزش قائلم. در موقع مشخّصی كه باید با بچه ها باشم، حتی اگر كار مهمّی داشته باشم، ترجیح می دهم كه آن دو، سه ساعت به بچه ها و درس و مشقشان برسم.»
امام در هیچ حادثه ای از حوادث انقلاب مانند ترور استاد ناراحت نشدند،... وقتی با مقدّمه چینی های زیاد، خبر را به امام دادیم؛ امام منقلب شدند و دستشان را محكم به محاسنشان می كشیدند و می فرمودند: «مطهری، مطهری، مطهری...
19. استاد برای آنكه فضای دینی دانشكده الهیّات (قبل از انقلاب) با ورود زنان بی حجاب آسیب نبیند، قبل از شروع كنكور اختصاصی، تعداد زیادی روسری تهیه كرده و به نگهبان های در جنوبی و شمالی داده و فرمودند:
«به هر داوطلب زن كه بدون حجاب می آید، یكی از این روسری ها را هدیه كنید تا سر و گردن خود را با آن بپوشاند و بدون حجاب به دانشكده ای كه بسان یك مكان مقدّس اسلامی است، در نیاید.»
(این كار در این زمان ممكن است ساده به نظر برسد اما در آن روزگار می توانست خطرات و دشواری هایی در پی داشته باشد.)
20. (بنا به نقل همسر استاد) ایشان قبل از خواب 20 دقیقه الی نیم ساعت قرآن می خواندند و حدود ساعت 10 می خوابیدند. از 5/2 بعد از نیمه شب به نماز شب و مناجات می ایستادند. مناجاتهای عجیبی داشتند... در 24 ساعت حتی نیم ساعت بی وضو نبودند. همیشه می گفتند: «با وضو باشید. وضوی دائمی خوب است.»
21. حاج سیّد احمد خمینی قدس سره فرموده بودند: امام در هیچ حادثه ای از حوادث انقلاب مانند ترور استاد ناراحت نشدند،... وقتی با مقدّمه چینی های زیاد، خبر را به امام دادیم؛ امام منقلب شدند و دستشان را محكم به محاسنشان می كشیدند و می فرمودند: «مطهری، مطهری، مطهری...»
22. استاد در مورد اندیشه اش در این مورد كه اگر به جای تحصیل در علوم حوزوی، رشته ای از تحصیلات جدید را پیش می گرفت، چه می شد؟ چنین می فرماید:
«... در این وقت فكر كردم، دیدم اگر در این رشته نبودم و فیض محضر این استاد (به تعبیر آقای حجةالاسلام احمدی یزدی، منظور حضرت امام است.) را درك نمی كردم، همه چیز دیگرم چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ممكن بود بهتر از این باشد كه هست، اما تنها چیزی كه واقعاً نه خود آن را و نه جانشین آن را داشتم، همین طرح فكری بود با نتایجش. الآن هم بر همین عقیده ام.»
23. استاد در مورد تحوّلات روحی خویش می نویسد:
«از سنّ سیزده سالگی این دغدغه در من پیدا شد و حسّاسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا كرده بودم... چنان در این اندیشه ها غرق بودم كه شدیداً میل به «تنهایی» در من پدید آمده بود. وجود هم حجره را تحمّل نمی كردم. حجره فوقانی عالی را به نیم حجره ای دخمه مانند تبدیل كردم كه تنها با اندیشه های خودم به سر برم. در آن وقت نمی خواستم در ساعات فراغت از درس و مباحثه، به موضوع دیگری بیندیشم...»
24. استاد در مورد امام می نویسد:
«من كه قریب دوازده سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیل كرده ام، باز وقتی كه در سفر اخیر به پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم چیزهایی از روحیه او درك كردم كه نه فقط بر حیرت من، بلكه بر ایمانم نیز اضافه كرد. وقتی برگشتم، دوستانم گفتند: چه دیدی؟ گفتم: چهار تا «آمَنَ» دیدم: آمَنَ بهدفه...، آمَنَ بسبیله...، آمَنَ بقوله... و آمَنَ بربّه...»
25. استاد هدف از نوشتن كتابهای خود را چنین بیان كرده اند:
«این بنده از حدود بیست سال پیش كه قلم به دست گرفته، مقاله یا كتاب نوشته ام، تنها چیزی كه در همه نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام، حلّ مشكلات و پاسخگویی به سؤالاتی است كه در زمینه مسائل اسلامی در عصر ما مطرح است... هجوم استعمار غربی با عوامل مرئی و نامرئی اش از یك طرف، و قصور یا تقصیر بسیاری از مدّعیان حمایت از اسلام از سوی دیگر، سبب شده كه اندیشه های اسلامی مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب، این بنده وظیفه خود دیده است تا در حدود توانایی در این میدان انجام وظیفه نماید.»
26. استاد بینش خود در مورد روحانیت را چنین خلاصه می نماید:
«این بنده كه همه افتخارش این است كه در سلك این طبقه منسلك است و خوشه چینی از این خرمن به شمار می آید و در خانواده ای روحانی رشد و نما یافته و در حوزه های علوم دینی عمر خویش را به سر برده، تا آنجا كه به یاد دارد، از وقتی كه توانسته اندكی در مسائل اجتماعی بیندیشد، در اطراف این موضوع - سازمان روحانیت و مشكلات و راه حلّ آن - فكر می كرده است.»
27. جناب آقای خاتمی - رئیس جمهور محترم - در مورد مبارزه استاد با ملّی گرایی با اشاره به كتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» این كلام را از استاد نقل می نماید: «همه می دانیم كه در این اواخر افراد بی شمار تحت عنوان دفاع از ملّیت و قومیت ایرانی مبارزه وسیعی را علیه اسلام آغاز كردند و در زیر نقاب مبارزه با عرب و عربیّت، مقدّسات اسلام را به باد اهانت گرفته اند. آثار این مبارزه با اسلام را كه در ایران، در كتاب ها، روزنامه ها، مجلاّت هفتگی و غیره (قبل از انقلاب) می بینیم، نشان می دهد یك امر اتفاقی و تصادفی نیست، یك نقشه حساب شده است و منظوری در كار است.»
28. آقای فخرالدین حجازی می نویسد: «آنچه در مطهری تحسین آمیز بود، مرزداری او بود. او كاملاً از مرز مكتبی اسلام دفاع می كرد و اگر تجاوزی به این مرز می دید فریاد می كشید. كسانی بودند كه به نام اسلام سخنانی زیبا می گفتند و گروهی انبوه را جذب می كردند. ولی او خطر تهمت ها را می پذیرفت و بر ضدّ جریانی كه به وجود آمده بود، یك تنه برخاست و گفت: «آنچه اسلام ناب است باید گفته شود و نویسنده باید احاطه به مسائل اسلامی داشته باشد. شیوایی سخن دلیل نیست، محتوا باید صحیح باشد.»
29. مرحوم علاّمه طباطبایی فرمودند: «مرحوم مطهری هوش فوق العاده ای داشت و حرف از او ضایع نمی شد. وقتی كه ایشان در جلسه درسم حاضر می شدند (این عبارت، عبارت خوبی نیست، ولی مقصود را بیان می كند = تعبیر خود علامه) بنده از شوق و شعف، حالت رقص پیدا می كردم، به جهت اینكه می دانستم هرچه بگویم، هدر نمی رود و محفوظ است.»
30. حجةالاسلام سید محمدباقر حجّتی می نویسد:
«مدّت بسیار زیادی، ساعات تدریس استاد، از هنگام طلوع فجر تا مدّتی پس از طلوع آفتاب بود. ایشان قبل از اذان از منزل پیاده راه می افتادند و پس از اقامه نماز دوگانه بامدادان درس را آغاز می نمودند.»
31. مقام معظّم رهبری می فرمایند:
«من به حال آقای مطهری غبطه می خورم. این لطفی كه خداوند در حقّ ایشان كرد واقعاً چیز عجیبی است. خدای متعال به ایشان لطف كرده بود و استادان، شخصیت ها و بزرگانی را كه خیلی كم اتفاق می افتد كه انسان در مدّت عمرش یكی دو تا از آنها را ببیند، دیده بود.»
32. شهید محلاّتی به عنوان نمونه ای از مخالفت شدید استاد با ملّی گرایان، نظر ایشان را در مورد دولت موقّت چنین عنوان كرده اند:
«هركدام از دولت های گذشته اسمی داشتند، مثلاً دولت آشتی ملّی و... من دولت موقّت را «دولت كودن ها» می نامم. اینها آنقدر بی شعورند و به حدّی غرور بر وجودشان مسلّط شده كه خود را در مقابل امام، صاحب نظر می دانند.»
شهید محلاّتی می فرماید:
«آن زمان كه حتّی بعضی از روحانیان به خاطر جنبه های سیاسی، با منافقین كنار می آمدند، ایشان در جامعه روحانیت مبارز گفتند:
«ما باید اعلامیه بدهیم و موضع خود را نسبت به اینها مشخّص كنیم. خطر، اینها هستند! ما از دشمن خارجی نباید زیاد بترسیم.»
33. استاد وقتی در سنّ بیست سالگی برای دیدن آیةالله شاه آبادی به مسجد جمعه تهران رفته بودند، متوجّه می شود دو نفر باهم صحبت می كنند و یكی از آنها می گوید: چند سالی كه از شهرستان به تهران آمدیم، حال اگر هیچ استفاده ای نكردیم ولی لااقل توحیدی از این مرد (شاه آبادی) آموختیم. سپس استاد می گویند:
«همیشه فكر می كنم كه چقدر خوب است برای انسان كه بتواند لااقل یك نفر را زنده كند و احیاء كند.»
34. استاد می فرمودند:
«در نوجوانی شخصی مرا نصیحت می كرد كه به سراغ طلبگی نروم. حدود 18 سال بعد پس از انتشار «اصول فلسفه» در حالی كه او نماینده مجلس شده بود و تغییر حالی هم پیدا كرده بود، كلّی تعریف و تمجید می كرد، همان جا در دلم خطور كرد: تو همان كسی هستی كه مرا نصیحت می كردی دنبال این حرفها نرو. اگر آن موقع حرف تو را گوش می كردم، الآن یك پشت میز اداره نشین بودم.»
35. استاد از تملّق بیزار بود و برخورد می كرد. خود ایشان می فرمود:
«وقتی در شیراز یكی از اساتید قبل از سخنرانی برای معرّفی من مطالبی مطرح كرد و در ضمن آنها گفت: «من این جمله را با كمال جرأت می گویم. اگر برای آن، لباس روحانیت افتخار است؛ فلانی، افتخارِ لباس روحانیت است.» آتش گرفتم از این حرف و مقداری حرف زدم و رو كردم به آن شخص كه: آقای فلان! این چه حرفی بود؟ من چه كسی هستم؛ من در تمام عمرم یك افتخار بیشتر ندارم، آن هم همین عمّامه و عباست. من كیستم كه افتخار باشم؟ این تعارفهای پوچ چیست كه به همدیگر می كنیم؟!»
36. مجتبی، فرزند استاد می گوید: روزی به ایشان گفتم: پدرجان! چرا شما با اینكه میز و صندلی هست، بیشتر اوقات برای كار علمی از آن استفاده نمی كنید؟ ایشان فرمودند:
«میز و صندلی به درد دانشگاهیان و روشنفكران می خورد، ما با خوی و خصلت طلبگی انس گرفته ایم. آن كارها با روحیه ما آخوندها جور در نمی آید.»
37. مقام معظّم رهبری به عنوان نمونه ای از هیجانات عرفانی و معنوی استاد می فرمایند:
«حدود سالهای 52 و 53 بود كه استاد به مناسبتی می گفتند: «من مایلم فرصتی پیدا كنم و كارهای دانشگاهی و درسی را كنار بگذارم و بروم قم.» و تعبیری كه می كردند این بود كه «خدا را ببینم» یا مثلاً به «لقای حق برسم» و یا تعبیری شبیه این...»
38. ایشان با دیوان حافظ و اشعار عرفانی مأنوس بود. با قرآن انس زیادی داشت و در تعدادی از سفرها دیده بودم تا مقداری قرآن نمی خواند، نمی خوابید و یك شب كه در منزل ما بود، نصف شب از صدای گریه ایشان خانواده ما بیدار شده بود. اتاق ایشان هم وضعیت خاصّی داشت كه توجّهات ایشان را مشخّص می كرد. در اتاقشان یك تابلوی «الله» بود كه با نئون سبز نوشته شده، عكسی هم از استاد بود و فقط در شب و در تاریكی جلوه داشت و مشخّص می كرد استاد همان نیمه شبها كه مشغول ذكر خداست، می خواهد از همه حواس خود نیز استفاده كند. عكسی هم از استاد نهج البلاغه شان مرحوم میرزا علی آقای شیرازی در اتاقشان گذاشته بودند.
39. مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی با آن همه عظمتِ شخصیت، در مورد استاد فرمودند:
«من برخی از سخنرانی های آن مرحوم را از رادیو گوش می دهم و استفاده می كنم. این سخنرانی ها و كتاب های او بهترین معرّف شخصیت اوست. «عطر آن است كه ببوید، نه آنكه عطّار بگوید»، هیچ تعریفی جایگزین بیانات خود آن مرحوم نمی شود.»
40. برخی ویژگی های استاد از زبان نزدیكان و آشنایان:
1. همیشه با وضو بود و به این كار توصیه می كرد.
2. به طبیعت، علاقه وافر داشت و گاه ساعت ها در نقاط با صفا به تفكّر می نشست.
3. نماز شب را به پا می داشت.
4. نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت.
5. شبها قبل از خواب، حدود بیست دقیقه قرآن می خواند.
6. به فقرا و مستمندان كمك می كرد به طوری كه برخی مواردِ آن بعد از شهادتش آشكار شد.
7. از جوانی علاقه وافر به شهادت داشت و به افراد می سپرد تا در این باره برایش دعا كنند.
8. صدای گریه بلند او هنگام خواندن روضه سیّد الشّهداعلیه السلام، مناجات و فوت پدر و مادرش مشاهده شد.
9. از شهرت و مرید پروری گریزان بود.
10. برای پدر و مادر و استاد خویش احترام وصف ناپذیری قائل بود.

::
:: مرتبط با: اندیشه های ماندنی ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : شنبه 28 اردیبهشت 1392
دانلود دعای توسل، متن به همراه صوت Mp3 و موبایل

دانلود دعای توسل، متن به همراه صوت Mp3 و موبایل

     علّامه مجلسى(ره) فرموده ‏که در بعضى از کتب معتبره نقل کرده ‏اند ازمحمّد بن بابویه که این دعاء توسّل را از ائمه روایت کرده است و گفته ‏است که در هیچ امرى نخواندم مگر آنکه اثر اجابت را به زودى‏ یافتم.

برای دانلود روی گزینه مورد نظر کلیک نماید در صورت عدم موفقیت پس از کلیک راست از منوی باز شده گزینه...  save Link AS  را انتخاب نمایید.

  1. دانلود دعای توسل با صدای حاج حسین سازور
  2. دانلود دعای توسل با صدای حاج سعید حدادیان
  3. دانلود دعای توسل با صدای حاج مهدی سماواتی
  4. دانلود دعای توسل با صدای حاج عبدالرضا هلالی
  5. دانلود دعای توسل با صدای سید مهدی میرداماد
  6. دانلود دعای توسل با صدای حاج مهدی سلحشور
  7. دانلود دعای توسل با صدای  آهنگران
  8. دانلود دعای توسل با صدای حاج مهدی منصوری
  9. دانلود دعای توسل با صدای فرهمند آزاد
  10. دانلود دعای توسل با صدای ملا باسم کربلایی

 دانلود فایل صوتی دعای توسل برای موبایل 

  1 2   4     




::
:: مرتبط با: قرآن واحادیث ,
:: برچسب‌ها: دعا , دعای توسل , اندروید , جاوا ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1392
مطهری و ارزش شناخت آزادی 2

1 . جبر و اختیار

به طور کلی، آزادی از دیدگاه شهید مطهری ارتباط وثیقی با مساله جبر و اختیار دارد؛ مساله جبر و اختیار ازجمله مسائل اساسی است که میان دانشمندان بالخصوص در قرن اخیر مطرح شده است . (مطهری، 1372 ب: 346) و دیدگاههای مختلفی درباره آن شکل گرفته است . جبر یعنی حتمیت و اجتناب ناپذیری و به اصطلاح فلاسفه ضرورت و وجوب که در مقابل اختیار و آزادی قرار می گیرد . (مطهری، 1375: 180) ارتباط این مساله با آزادی از این جهت است که «آیا انسان در انجام اعمال و رفتارهای خویش آزادی و اختیار دارد یا نه مجبور است؟»

از نظر استاد مطهری، مساله «جبر و اختیار» را علاوه بر فلاسفه، روان شناسان و عالمای اخلاق و متکلمین و فقها و علمای حقوق نیز از جنبه های مختلف مورد توجه و تحقیق قرار داده اند . کثرت بحثها روی موضوع «جبر و اختیار» موجب ابهام مخصوصی در مفهوم جبر و اختیار گشته و هر دسته ای به حسب فهم و سلیقه خود از هریک از جبر و اختیار یک تعریف و تفسیر خاصی از آن دو ارائه داده اند . اما از نظر استاد، با وجود این همه ابهام و اختلاف، یک ماده مشترک در همه این گفتگوها موجود است و آن اینکه همه خواسته اند «حدود آزادی انسان در عمل » را بیان نمایند و به عبارت دیگر خواسته اند تعیین کنند که آیا انسان در اعمال خویش آزاد است یا آزاد نیست و اگر آزاد است این آزادی چگونه است .

ایشان پس از برشمردن مجموع راههایی که بشر در مساله «جبر و اختیار» پیش گرفته است، این نظریه محققین حکمای اسلامی را می پذیرد که نظام هستی نظام ضروری است و استثناپذیر هم نیست و در عین حال انسان در افعال و آثار خودمختار و آزاد است و حد اعلای آزادی برای انسان و موجود است و این اختیار و آزادی با ضرورت نظام هستی منافات ندارد .

ایشان هیچ ملازمه ای بین قانون ضرورت علی و معلولی و مجبور بودن انسان قایل نیستند و همچنین هیچ نوع ملازمه ای هم بین عدم ضرورت علی و معلولی و اختیار انسان هم نمی بینند، بلکه مدعی اند که ضرورت علی و معلولی در مورد انسان با در نظر گرفتن علل و مقدمات مخصوص افعال و حرکات انسان موید اختیار و آزادی انسان است و انکار ضرورت علی و معلولی نسبت به افعال انسان موجب محدودیت و سلب اختیار و آزادی از انسان است، (مطهری، 1374 الف: 157 و 161 - 162)

بنابراین شهید مطهری گذشته از اینکه اصل علیت عمومی را قابل انکار و استثناپذیر نمی داند، منافات داشتن آزادی و اختیار انسان با این اصل را نمی پذیرد . همچنین ایشان «قضا و قدر» را به گونه ای تعریف می کند که مانع آزادی انسان نیست . (مطهری، 1374 ب: 385)

«مساله «قضا و قدر» مساله ای است که بیش از هزار سال است که حل شده که با آزادی بشر کوچکترین منافاتی ندارد، بلکه تنها با فرض خدا و قضا و قدر است که می توان دم از آزادی انسان زد . انسان به دلیل اینکه نفخه ای است الهی، می تواند از جبر طبیعت آزاد باشد . والا اگر انسان همین اندام است و اراده انسان قهرا زاییده همین حرکات اتم ها و غیره است، انسان جز «مجبور» چیز دیگری نمی تواند باشد .» (مطهری، 1373 ج: 216)

از نظر ایشان، ضرورت افعال و حرکات انسان در نظام هستی منافی با اختیار و آزادی انسان نیست؛ زیرا هر معلولی که ضرورت پیدا می کند به واسطه علت تامه اش ضرورت پیدا می کند، افعال انسان نیز با پیدایش علل تامه آنها ضرورت پیدا می کنند . علت تامه فعل انسان مرکب است از مجموع غرایز و تمایلات و عواطف و سوابق ذهنی و قوه عقل و سنجش و موازنه و مال اندیشی و قدرت عزم و اراده . و در نهایت چنین نتیجه گیری می کنند که «پس درست است که هر فعلی از افعال انسان اگر محقق شد طبق ضرورت تحقق پیدا می کند و اگر ترک شد طبق ضرورت ترک می شود ولی آن علتی که به تحقق آن فعل یا ترک آن فعل ضرورت داده همانا اراده و اختیار و انتخاب خود انسان است را چیز دیگر، و معنای این ضرورت در اینجا این است که افعال انسان به اختیار ضرورت پیدا می کند و این ضرورت منافی با اختیار نیست، بلکه مؤید و مؤکد آن است . (مطهری، 1374: 164)

بنابراین، می توان گفت: «اختیارگرایی » و اعتقاد به اختیار در مقابل جبرگرایی، یکی از مبانی مهم فلسفی و کلامی «آزادی » در اندیشه استاد مطهری به شمار می رود .

2 . فطرت

نظریه «فطرت » یکی از سنگ بناها و شاید کلیدی ترین اصل در مجموعه باورها و اندیشه های استاد مطهری به شمار می رود که در سراسر اندیشه ها و نظریه های او به ویژه در زمینه های انسان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ، فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ، حقوق طبیعی، اثبات وجود و علم خداوند، بحث و رستاخیز انسان ها پس از مرگ و ... پرتو افکنده و افق های نوینی فرا روی وی گشوده است . او خود نمای کلی از جایگاه فطرت در میان معارف اسلامی و نیز برآیندهای دو سوی باور و ناباوری به فطرت را چنین ترسیم کرده است: «اصل فطرت اصلی است که در معارف اسلامی ام المسائل شمرده می شود؛ بنابر اصل فطرت، روان شناسی انسان بر جامعه شناسی آن تقدم دارد؛ جامعه شناسی انسان از روان شناسی وی مایه می گیرد .» (هاشمی، 1378: 30)

 

به نظر ایشان، همانطور که لغت «غریزه » در مورد حیوانات بکار برده می شود در مورد انسان هم، لغت «فطرت » استعمال می شود . فطرت مانند طبیعت و غریزه، یک امر تکوینی است؛ یعنی جزء سرشت انسان است و اکتسابی نیست، امری است که از غریزه آگاهانه تر است . انسان آنچه را که می داند می تواند بداند که می داند؛ یعنی انسان یک سلسله فطریات دارد و می تواند که چنین فطریاتی دارد . (ر . ک: مطهری، 1370 ج، 33) از دیدگاه استاد مطهری، اختیار و آزادی جز با قبول آنچه در اسلام به نام «فطرت » نامیده می شود و قبل از اجتماع در متن خلقت به انسان داده شده است، یعنی پیدا نمی کند. مطهری، 1375 ب: 421)

«حقیقت این است که آزادی انسانی جز با نظریه «فطرت » یعنی اینکه انسان در مسیر حرکت جوهری عمومی جهان با بعدی علاوه به جهان می آید و پایه اول شخصیت او را همان بعد می سازد و سپس تحت تاثیر عوامل محیط تکمیل می شود و پرورش می یابد، قابل تصور نیست . این بعد وجود است که به انسان شخصیت انسانی می دهد تا آنجا که سوار و حاکم بر تاریخ می شود و مسیر تاریخ را تعیین می کند .» (مطهری، 1372 ب: 379) .

یکی از مباحث مهمی که متفکران و صاحب نظران پیرامون آن به بحث و گفتگو پرداخته اند، بحث سرشت انسان است . در پاسخ به سؤال که «ایا انسان ذاتا موجودی شریر و مفسد است یا ذاتا موجودی حق جو و عدالت خواه است؟» نظریات گوناگونی مطرح شده است . فیلسوفان ماتریالیست معتقدند که انسان به حسب جنس، موجودی است شرور و بدخواه که جز قتل و غارت و ... از او سر نمی زند . اینها بشر را قبال اصلاح نمی دانند و به تزاصلاحی قائل نیستند . این تفکر انحرافی که از فرنگی ها گرفته شده بود توسط صادق هدایت در میان ایرانیان مطرح شد . نظریه دیگری که شهید مطهری آن را نقل و قبول می کند، برخلاف نظریه قبلی، طبیعت و سرشت انسان را بر حق و خیر می داندو انحراف بشر علت خارجی دارد . ژان ژاک روسو چنین عقیده ای دارد .

ایشان در ادامه می نویسد: «نظریه روسو که فردی مذهبی است از یک نظر شبیه نظریات فطرت است که در اسلام مطرح شده و شبیه است به جمله معروف پیامبر اکرم (ص) که فرمودند: «کل مولود یولد علی الفطره حتی یکون ابواهما اللذان یهودانه و ینصرانه و یمجسانه » هر بچه ای از مادر بر فطرت پاک اسلامیت متولد می شود . بعد پدر و مادر او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی می کنند . انحراف یهودی گری، نصرانیگری، مجوسی گری مثل است و پدر و مادر به عنوان نمونه دو عامل اجتماعی ذکر شده اند؛ یعنی فطرت انسان سالم است، جامعه آن را منحرف می کند .» (مطهری، 1363: 12)

بر این اساس، به نظر ایشان قابل اصلاح بودن انسان در صورتی مفهوم دارد که سرشت و طبیعت او را شریر ندانیم . و به همین خاطر تز اصلاحی خود را بر دو مبنا و اصل «فطرت » و «آزادی » قرار می دهد «مساله تز اصلاحی بر دو پایه استوار است: یکی اینکه طبیعت بشر را شریر ندانیم، دیگر اینکه برای بشر آزادی و اختیار قائل شویم که بتواند بر اوضاع اجتماعی خویش مسلط شود و جامعه خود را هر طور که می خواهد بسازد .» (همان: 26) بنابراین، یکی دیگر از مبانی آزادی انسان از نظرگاه شهید مطهری، فطرت می باشد .

3 . عقل، اراده و تکامل

از نظر استاد مطهری، در غرب ریشه و منشا آزادی را تمایلات و خواهش های انسان می دانند و آنجا که از اراده انسان سخن می گویند، در واقع فرقی میان تمایل و اراده قائل نمی شوند . از نظر فلاسفه غرب، انسان موجودی است دارای یک سلسله خواست ها و می خواهد که این چنین زندگی کند و همین تمایل منشا آزادی عمل او خواهد بود . (مطهری، 1361: 100)

 

همانگونه که در کلام استاد مطهری ظاهر است میان تمایل و اراده تفاوت وجود دارد؛ در حالی که در غرب به اعتقاد وی، این تفاوت در نظر گرفته نمی شود . بنابراین به نظر ایشان، از دیدگاه اسلام، آزادی و دمکراسی براساس آن چیزی است که تکامل انسان ایجاب می کند؛ یعنی آنها حق آزادی حق انسان بما هو انسان است، حق ناشی از استعدادهای انسانی است، نه ناشی از میل افراد و تمایلات آنها . (همان: 140) از نظر استاد، پیشرفت و تکامل بشر در گروه آزادی است و از این رو واقعیت مقدسی نیز است . (همان: 7، نقل از لک زایی: 202 - 203) از نظر شهید مطهری، انسان به نیروی «عقل » و «اراده » مجهز است؛ قادر است در مقابل میل ها مقاومت و ایستادگی نماید و خود را از تحت تاثیر نفوذ جبری آنها آزاد نماید و بر همه میل ها «حکومت » کند ... این توانایی بزرگ از مختصات انسان است و در هیچ حیوانی وجود ندارد و همین است که انسان را شایسته «تکلیف » کرده است و همین است که به انسان حق انتخاب می دهد و همین است که انسان را به صورت یک موجود واقعا آزاده و انتخابگر و صاحب اختیار در می آورد . (مطهری، 1372 ج: 283) .

بنابراین آزادی از نظر ایشان، هدف زندگی نیست، بلکه کمال آدمی است . و به همین خاطر به اگزیستانسیالیست ها ایراد می گیرند که بین دو هدف و وسیله اشتباه کرده اند . «آزادی برای انسان کمال است ولی آزادی «کمال وسیله ای » است نه «کمال هدفی » . هدف انسان این نیست که آزاد باشد، ولی انسان باید آزاد باشد تا به کمالات خودش برسد؛ چون آزادی یعنی اختیار، و انسان در میان موجودات تنها موجودی است که خود باید راه خود را انتخاب کند ... . آزادی خودش کمال نیست، وسیله کمال بشریت است؛ یعنی اگر انسان آزاد نبود نمی توانست کمالات بشریت را تحصیل کند .» (مطهری، 1373 الف: 346)

با توجه به مطالب گفته شده، استاد آزادی را به نبودن جبر، نبودن هیچ قید و بندی در سر راه معنا می کند . و آزادی را مقدمه کمال نه خود کمال می داند؛ مقدمه به کمال رسیدن؛ یعنی آزاد است که راه کمال خود را طی کند . چون اگر آزادی نباشد نمی تواند به کمال خودش برسد . خدا انسان را طوری خلق کرده است که به کمال خودش برسد . خدا انسان را طوری خلق کرده است که به کمال خودش از راه آزادی و انتخاب و اختیار برسد . راه کمال غیراز اینکه قدم نهادن انسان با اختیار و آزادی باشد، ممکن نیست جور دیگری حل شود . (همان: 349)

حدود آزادی

باری قدر متیقن آن است که: آزادی هرکس، به مرز آزادی (خود و دیگران) محدود است کس نمی تواند به بهانه آزادی حریم آزادی دیگران را بشکند؛ زیرا به همان علت و دلیل که او آزاد است دیگری نیز از حق آزادی برخوردار است و به تعبیر نغز منتسکیو: «حد اعلای آزادی آنجاست که آزادی به حد اعلا نرسد .» «ایحسب الانسان ان یترک سدی » . (قیامت: 36)

قاعده لاضرر که برآمده از سنت رسول گرامی و شامل ترین قواعد حقوقی اسلامی است و همچنین قاعده سلطنت و فحوای آن مؤید این مدعا است . همچنین کسی نمی تواند به استناد آزادی، سبب سلب آزادی از خود شود، انسان تکوینا بر آزاد بودن مفطور و تشریعا بر آزاده زیستن مجبور است، هرآنکه خود را از موهبت آزادی بی نصیب سازد از آدمیت خویش روی برتافته است . (رشاد، 1379: 129)

صاحبنظران براین باورند که آزادی بی حد و حصر به افسانه شبیه است تا واقعیت اما شمار زیادی در عمل، به ویژه در بستر زندگی اجتماعی، خواهان آزادی مطلقند . شهید مطهری از جمله اندیشمندانی است که تنها آزادی محدود و مشروط را ارج می نهد و معتقد است که آزادی مطلق نه دست یافتنی است و نه مطلوب . ایشان برای اثبات ادعای خود این گونه استدلال کرده است: «بشر به حکم این که در سرنوشت خود دو قطبی آفریده شده؛ یعنی موجودی متضاد است، و به تعبیر قرآن، مرکب از عقل و نفس یا جان - جای علوی - و تن است، محال است بتواند در هر دو قسمت وجودی خود از بی نهایت درجه آزادی برخوردار باشد رهایی هریک از قسمت عالی و ساحل وجود انسان، مساوی با محدود شدن قسمت دیگراست .» (دژاکام، 1377: 47)

آزادی و مساوات دو ارزش انسانی است که با یکدیگر متعارض می باشند؛ یعنی اگر افراد آزاد باشند مساوات از بین می رود، و اگر بخواهد مساوات کامل برقرار بشود ناچار باید آزادی ها را محدود کرد ... آزادی به فرد تعلق دارد و مساوات به جامعه (مطهری، 1373 ج: 266 - 267) به اعتقاد شهید مطهری، آزادی هر فردی مطلقا محترم است و باید محفوظ بماند، مگر آنجا که مراحم آزادی دیگران باشد، به عبارت دیگر آزادی را جز آزادی نمی تواند محدود کند . «بسیار اشتباه است اگر خیال کنیم معنی اینکه «انسان آزاد آفریده شده است » این است که به او میل و خواست و اراده داده شده است و این میل باید محترم شناخته شود مگر آنجا که با میل ها و خواست های دیگران مواجه و معارض شود و آزادی میل های دیگران را به خطر اندازد .

ما ثابت می کنیم که علاوه بر آزادی ها و حقوق دیگران مصالح عالیه خود فرد نیز می تواند آزادی او را محدود کند . بزرگ ترین تیشه ای که به ریشه اخلاق زده شده، به نام آزادی و از راه همین تفسیر غلطی است که از آزادی شده است .» (مطهری، 1379 ب: 644 - 644)

بنابراین از نظر شهید مطهری، انسان در عین حال که از موهبتی الهی به نام آزادی برخوردار است ولی در بعضی از امور این آزادی محدود و نسبی می شود «بدیهی است که انسان در عین آزادی برای ساختن اندام های روانی خویش و تبدیل محیط طبیعی به صورت مطلوب خود و ساختن آینده خویش آنچنانکه خود می خواهد، محدودیت های فراوانی دارد و آزادی اش آزادی نسبی است؛ یعنی آزادی در داخل یک دایره محدود است » . (مطهری، 1372 ج: 289)

انواع آزادی

در آثار و نوشته های استاد، اقسام مختلف آزادی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است . ایشان گاهی آزادی را به معنوی و اجتماعی، و زمانی به فکری و عقیدتی، و گاه به آزادی انسانی و حیوانی تقسیم می کنند و آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند و در بعضی موارد نیز از آزادی فلسفی سخن به میان آورده و می گویند: «معمولا دو گونه آزادی بر انسان در نظر گرفته می شود: یکی آزادی به اصطلاح انسانی و دیگری آزادی حیوانی، یعنی آزادی شهوت، آزادی هوا و هوس ها ... کسانی که درباره آزادی بحث می کنند، منظورشان آزادی حیوانی نیست، بلکه آن واقعیت مقدس است، آزادی انسانی نام دارد .» (مطهری، 1370: 7)

و در جای دیگر می نویسد: «آزادی سه جهت پیدا می کند، آزادی از محکومیت طبیعت، آزادی از محکومیت انسان های دیگر، آزادی از محکومیت انگیزه های درونی خود» . (مطهری، 1373د: 233)

الف: آزادی فلسفی

منظور از آزادی فلسفی، در مقابل جبر می باشد و اینکه انسان موجودی مختار، آزاد و صاحب اراده است یا اینکه مجبور است و از خود اراده ای ندارد؟ این بحث، محل معرکه آراء متکلمان و فیلسوفان بوده است . اندیشمندان اسلامی در پاسخ به این پرسش بنیادین، سه رهیافت عمده داشتند: اشاعره بر این گمان بودند که انسان موجودی کاملا مجبور است و هیچ اراده ای از خود ندارد . در مقابل، معتزله، انسان را مختار محض می دانستند .

امامیه بر خلاف این دو مکتب که یکی به افراط گروید، و دیگری راه تفریط را انتخاب کرده است، با استفاده از تعالیم اهل بیت ( علیهم السلام)، طریق وسط را برگزیدند و انسان را مختار محض و نه مجبور مطلق، بلکه به تعبیر امام صادق علیه السلام «امر بین الامرین » می باشد .

 

در مغرب زمین هم مکاتب اومانیستی به خصوص اگزیستانسیالیستها به آزادی مطلق انسان گرایش پیدا کرده و سه نوع وابستگی آدمی را اسارت و سلب آزادی قلمداد کرده اند: «این مکتب معیار کمال انسانی و در واقع جوهر انسان و ارزش ارزش های انسان را آزادی می داند و معتقد است که انسان تنها موجودی است که در این عالم، آزاد آفریده شده است، یعنی محکوم هیچ جبر و هیچ ضرورت و هیچ تحمیلی نیست . (مطهری، 1373 الف: 330) این مکتب می گوید: «هر چیزی که بر ضد آزادی و منافی با آن باشد، انسان را از انسانیت خارج و او را بیگانه از انسانیت می کند . انسان بالذات آزاد آفریده شده است . ممکن است عواملی از جمله وابستگی ها و تعلق ها آزادی را از انسان بگیرند . اگر انسان خودش را به چیزی ببندد و به آن تعلق و وابستگی پیدا کند و بنده و تسلیم چیزی باشد، از نظر این مکتب از انسانیت خارج شده است ؛ زیرا آزادی از او گرفته شده است .» (همان: 334) و از دست دادن آزادی یعنی خروج از انسانیت .

از نظر شهید مطهری، در این مکتبها شخصیت انسانی را مساوی می دانند . با تمرد و عصیان و آزادی از هر چه رنگ تعلق پذیرد بلا استثناء، و هر تقید وانقیاد و تسلیمی را بر ضد شخصیت واقعی انسان و موجب بیگانه شدن او با «خود» می شمارند . ایشان در ادامه می نویسد: عرفان که به آزادی از هر چه رنگ تعلق پذیرد دعوت می کند، استثنایی هم در کنارش قرار می دهد . حافظ می گوید:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

 

زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

مگر تعلق خاطر به ماه رخساری

 

که خاطر از همه غمها به مهر او شاد است

از نظر عرفان از هر دو جهان باید آزاد بود اما بندگی عشق را باید گردن نهاد؛ لوح دل از هر رقم باید خالی باشد جز رقم زلف امت یار ؛ تعلق خاطر به هیچ چیز نباید داشت جز به ماه رخساری که با مهر او هیچ غمی اثر ندارد، یعنی خدا .

از نظر فلسفه های به اصطلاح اومانیستی وانسانی، آزادی عرفانی دردی از بشر را دوا نمی کند ؛ زیرا آزادی نسبی است ، آزادی از هر چیزی برای یک چیز است . اسارت بالاخره اسارت است و وابستگی است، عامل آن هر چه می باشد . (مطهری، 1378الف: 298 - 299)

ایشان در نقد سخن اگزیستانسیالیستها می نویسد: «تعلق یک موجود به غایت و کمال نهایی خودش، برخلاف نظر آقای سارتر، «از خود بیگانه شدن » نیست، بیشتر در خود فرورفتن است ؛ یعنی بیشتر «خود، خودشدن » است . آزادی اگر به این مرحله برسد که انسان حتی از غایت و کمال خودش آزاد باشد ؛ یعنی حتی از خودش آزاد باشد، این نوع آزادی از خود بیگانگی می آورد، این نوع آزادی است که بر ضد کمال انسانی است . آزادی اگر بخواهد شامل کمال موجود هم باشد، یعنی شامل چیزی که مرحله تکاملی آن موجود است به این معنا که من حتی از مرحله تکاملی خودم آزاد هستم، مفهومش این است که من از «خود» کاملترم و «خود» ناقص تر من از «خود» کاملتر من ، آزاد است . این آزادی بیشتر انسان را از خودش دور می کند تا این وابستگی . در این مکتب میان وابستگی به غیر و بیگانه، با وابستگی به خود یعنی وابستگی به چیزی که مرحله کمال خود است تفکیک نشده است .» (مطهری، 1373الف: 340)

 

اشکال دومی که استاد بر این مکاتب وارد می کند این است که اینها بین هدف و وسیله خلط کرده اند «آقایان گزیستانسیالیست بین هدف و وسیله اشتباه کرده اند . آزادی برای انسان کمال است ولی آزادی «کمال وسیله ای » است نه «کمال هدفی » ؛ هدف انسان این نیست که آزاد باشد، ولی انسان باید آزاد باشد تا به کمالات خودش برسد، چون آزادی یعنی اختیار، و انسان در میان موجودات تنها موجودی است که خود باید راه خود را انتخاب کند وحتی به تعبیر دقیق تر خودش باید خودش را انتخاب کند .» (همان: 346)

اشکال دیگری که استاد ذکر می کنند این است که: آزادی که آنها می گویند اساسا مفهوم ندارد و صددرصد غلط است ؛ زیرا برابر با آزادی است که اشاعره می گفتند و می خواستند ثابت کنند اراده انسان کاملا آزاد و بی ارتباط به همه چیز است ... حداکثر معنای این حرف این است که هیچ عاملی مقصر بدبختی من نیست، من اگر بدبخت شدم خودم مقصر هستم . ولی آیا معنای این، مسئولیتت در برابر دیگران هم هست که بگویم من در انتخاب خود مسئولم چیزی را انتخاب کنم که به نفع دیگران هم باشد؟» (مطهری، 1377: 120 - 121)

از این رو لازمه این فلسفه، هرج مرج (آنارشیسم) اخلاقی، بی تعهدی و نفی هر گونه مسئولیت است . (مطهری، 1378الف: 303)

ب: آزادی فکری

یکی دیگر از انواع آزادی که شهید مطهری در برخی آثارش به آن می پردازند، آزادی فکر و اندیشه می باشد . که در این بخش از مقاله ، جوانب مختلف دیدگاه استاد را بیان می کنیم .

1 . آزادی فکری، مایه پیشرفت و رشد اسلام، و محدودیت یا عدم آن، باعث شکست اسلام است ؛ استاد در این باره می فرماید: «اتفاقا تجربه های گذشته نشان داده است که هر وقت جامعه از یک نوع آزادی فکری - ولو از روی سوء نیت - برخوردار بوده است، این امر به ضرر اسلام تمام نشده بلکه در نهایت به سود اسلام بوده است . اگر در جامعه ما محیط آزاد برخورد آراء و عقاید به وجود بیاید، به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفهایشان را مطرح کنند وما هم در مقابل، آراء و نظریات خودمان را مطرح کنیم، در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد می کند .» (مطهری، 1370الف: 63) ونیز می فرماید: «اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم .» (همان: 64)

2 . باید بحث های فکری و علمی، آشکار او به صورت منطقی انجام گیرد و از نفاق کاری و پنهان عمل کردن پرهیز شود «این که فردی پنهانی به صورت اغواء تو اغفال بخواهد دانشجویان ساده و کم مطالعه را تحت تاثیر قرار دهد و بر ایشان تبلیغ کند، این قابل قبول نیست .» (همان) پس بین آزادی فکری و آزادی در اغفال انسانها فرق است .

3 . وجه امتیاز اسلام با مذاهب دیگر، مخصوصا مسیحیت همین است ؛ از نظر اسلام اصول عقاید، جز از طریق تفکر و اجتهاد فکری جایز نیست، اما اصول دین مسیحی، ماورای عقل و فکر شناخته شده است . (همان: 94 - 95)

4 . آزادی فکری از نظر استاد، به طور مطلق و بدون هیچ محدودیتی صحیح و مایه رشد آدمیان معرفی شده است ؛ زیرا، اولا آزادی در اندیشه ناشی از استعداد انسانی بشر است و پیشرفت و تکامل بشر در گروه این آزادی است . پس این استعداد بشری باید آزاد باشد تا پرورش یابد و انسان را به کمال نهایی برساند . (همان: 7)

 

ثانیا «علم چیزی است که بر اساس منطق پیش می رود ؛ در نتیجه، انسان باید در علم آزاد باشد» (مطهری، 1376: 224)

ثالثا «تفکر قوه ای است در انسان، ناشی از عقل داشتن ؛ انسان چون یک موجود عاقلی است، موجود متفکری است، قدرت دارد در مسائل تفکر کند به واسطه تفکری که درمسائل می کند، حقایق را تا حدودی که برایش مقدور است کشف می کند ؛ حالا هر نوع تفکری باشد، تفکر به اصطلاح استدلالی و استنتاجی و عقلی باشد یا تفکر تجربی .» مطهری، 1364: 92 - 93) پس کشف حقایق دلیل دیگری است بر مطلق نهادن آزادی فکری .

5 . اجتهاد نوعی حریت و آزادی است . البته منظور از حریت این نیست که مجتهدان خود را محدود و مقید به آنچه از ناحیه کتاب و سنت رسیده نمی دانند و از تقید به حدود کتاب و سنت آزادند . همچنانکه تفکر معتزله بر آن است . (نقل از: خسروپناه، 1380: 172 - 173)

ج: آزادی بیان

رای به آزادی فکر بدون رای به آزادی بیان، سخنی ناصواب و ناپخته است . به همین جهت استاد مطهری پس از تبیین آزادی فکر به تبیین آزادی بیان و مطبوعات پرداخته و به اجمال حدود آن را مشخص کرده است .

«این مساله آزادی فکر به مساله آزادی بیان نیز می انجامد . برای تداوم انقلاب اسلامی، هر کس باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و اتفاقا تجربه های گذشته نشان داده است که هر وقت جامعه از آزادی فکری - و لو از روی سوء نیت - برخوردار بوده، در نهایت به سود اسلام تمام شده است . اگر در جامعه ما محیط آزاد برخورد آراء، ونظریات پدید آید که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف خود را طرح کنند، ما هم بتوانیم حرف خود را مطرح کنیم . تنها در چنین زمینه سالمی است که اسلام رشد می کند . من مکرر گفته ام که هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی می کنند، مقاله می نویسند، نه تنها متاثر نمی شوم که خوشحال هم می شوم ؛ زیرا کار اینها باعث می شود چهره اسلام بیشتر نمایان شود . در سال های اخیر، کسروی، توده ای ها، و ... علیه اسلام و واقعا به طور غیر مستقیم به اسلام خدمت کردند ؛ زیرا مسائلی که ساها در اثر عدم اعتراض و تشکیک در پرده ابهام قرار گرفته بود، دوباره مطرح شد و علما بهآشکار ساختن حقایق پرداختند . یک دین زنده هرگز از این حرف ها بیمی ندارد . آن وقت بیم است که حامیان دین آن قدر مرده باشند که عکس العمل نشان ندهند، همانطور که وقتی در اوایل مشروطیت به نظام جزایی اسلام حمله شد، یک نفر دفاع نکرد . به نظر من تنها راه درست برخورد با افکار مخالف همین است، و الا اگر بخواهیم جلوی تفکر و آزادی را بگیریم، جمهوری اسلامی را شکست داده ایم . البته باید توجه کرد برخورد آراء و عقاید، غیر اغوا واغفال است . اغفال یعنی کاری توام با دروغ و تبلیغات نادرست . بر همین مبناست که خرید و فروش کتب ضلال در اسلام تحریم شده است ؛ یعنی کتاب های ضد دین و ضد اسلام دو دسته اند: برخی بر یک منطقه و تفکر خود را عرضه می کنند که این جا محل آزادی است و مبارزه با اینها باید در قالب ارشاد و هدایت و عرضه منطق صحیح باشد . اما گاه مساله دروغ و اغفال در میان است، مثلا اگر کسی درباره رئیس حکومت دروغ هایی بنویسد آیا آزادی ایجاب می کند اجازه پخش آنها را بدهیم؟ یا اگر کسی آیه ای یا مطلب تاریخی را به صورت تحریف شده در کتابش آورد تا نتایج دلخواهش را بگیرد، آیا ممانعت از نشر این کتاب، ممانعت از آزادی بیان است؟ آزادی ابراز نظر و عقیده ؛ یعنی آنچه که کسی واقعا بدان معتقد است بگوید، نه اینکه به این نام دروغگویی کند و مثلا زیر پوشش اسلام، افکار مارکسیستی را نشات گرفته از اسلام قلمداد نماید بلکه استادی که واقعا خود، مارکسیست است باید بیاید، ما هم منطق خودمان را عرضه می کنیم و هیچ کس هم مجبور نیست منطق ما را بپذیرد . اما این که به نام آزادی بیان، افکار ضد دین را در پوشش اسلام، عرضه کنند ممنوع است . البته منحصر در کتب نیست، بلکه همان طور که کتب ضلال هست، نطق و خطاب و فیلم ضلال هم هست که همگی مانند غذای مسموم می باشند و مقیاس ضلالتش از اثر و نتیجه اش که عاید روح بشر می شود معلوم می شود و هم خود افراد موظفند غذای روح خود را کنترل کنند و هم مسؤولین اجتماع از آن نظر که مدیر و مسؤول جامعه اند وظیفه دارند مراقب اغذیه روحی اجتماع باشند .» (مطهری، 1370الف: 49 - 50)

بر این اساس، استاد مطهری از کسانی که به بهانه آزادی بیان و عقیده، به عقاید خرافی احترام می گذارند و لب به اعتراض نمی گشایند، انتقاد می کنند . به نظر ایشان در واقع این نوع حرکت، احترام به اسارت است نه احترام به آزادی . احترام به آزادی این است که با این عقاید که فکر نیست بلکه عقیده است یعنی صرفا تقلید و انعقاد است مبارزه شود . (رک: مطهری، 1370ب: 152)

د: آزادی اجتماعی

آزادی اجتماعی یعنی رهایی از قیود، محدودیت ها، اختناق ها، سخت گیریها و مانع ایجاد کردن هایی که افراد بشر خودشان برای خودشان به وجود می آوردند . (مطهری، 1380: 278) «باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند، به حالت یک زندانی در نیاورند که جلو فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استبعاد نکنند، یعنی تمام قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند . این را می گویند آزادی اجتماعی » . (مطهری، 1372الف: 14)

ایشان، این نوع آزادی را یکی از اهداف انبیاء معرفی می کند: «یکی از مقاصد انبیاء بطور کلی و بطور قطع این است که آزادی اجتماعی را تامین کنند و با انواع بندگی ها و بردگی های اجتماعی و سلب آزادیهایی که در اجتماع هست مبارزه کنند .»

در ادامه می نویسد: دنیای امروز هم آزادی اجتماعی را یکی ازمقدمات خودش می شمارد . اگر مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده باشید این را می فهمید در آنجا می گوید عله العلل تمام جنگ ها، خونریزی ها و بدبختی ها که در دنیا وجود دارد این است که افراد بشربه آزادی دیگران احترام نمی گذارند . (همان: 18)

ه: آزادی معنوی

نوع دیگر آزادی، آزادی معنوی است . شهید مطهری این نوع آزادی را از مقدس ترین آزادی ها و بزرگترین برنامه انبیاء معرفی می کند . «تفاوتی که میان مکتب انبیاء و مکتب های بشری هست در این است که پیغمبران آمده اند تا علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند، و آزادی معنوی است که بیشتر از هر چیز دیگر ارزش دارد . تنها آزادی اجتماعی مقدس نیست بلکه آزادی معنوی هم مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نیست و این است درد جامعه بشری که بشر امروز می خواهد آزادی اجتماعی راتامین کند ولی به دنبال آزادی معنوی نمی رود ؛ یعنی نمی تواند، قدرتش را ندارد، چون آزادی معنوی را جز از طریق نبوت، انبیاء، دین، ایمان و کتاب های آسمانی نمی توان تامین کرد .» (همان: 19)

ایشان در جای دیگر، آزادی معنوی و آزادی اجتماعی را وابسته به هم و توام با یکدیگر می داند که اگر هر دو قسمش در جامعه بشری تحقق پیدا نکند، آزادی به معنی واقعی در جامعه بشر هرگز وجود پیدا نمی کند و آزادی معنوی را چنین تعریف می کنند: «آزادی معنوی یعنی اینکه انسان در درون خودش موجودی آزاد باشد .» (مطهری، 1380: 274)

آزادی همیشه دو طرف می خواهد به طوری که چیزی از قید چیز دیگر آزاد باشد . در آزادی معنوی، انسان از چه می خواهد آزاد باشد؟ جواب این است که آزادی معنوی بر خلاف آزادی اجتماعی، آزادی انسان، خودش از خودش است . آزادی اجتماعی آزادی انسان است از قید و اسارت افراد دیگر . ولی آزادی معنوی نوع خاصی از آزادی است و در واقع آزادی انسان است از قید و اسارت خودش . «اصلا تزکیه نفس یعنی آزادی معنوی: قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها، (شمس: 9 و10) بزرگترین خسران عصر ما این است که همه اش می گویند آزادی، اما جز از آزادی اجتماعی سخن نمی گویند . از آزادی معنوی دیگر حرف نمی زنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمی رسند .» (مطهری، 1372الف: 32و51)

استاد مطهری، سر موفقیت انبیاء در دعوتشان را همین آزادی معنوی ذکر می کنند . «سر اینکه انبیاء در برنامه عدالت و آزادیشان موفق شدند - یعنی توانستند انسان هایی تحویل بدهند که واقعا و به مفهوم واقعی آزادیخواه باشند، انسان هایی که قدرت را به دست بیاورند و سوء استفاده نکنند - این بود که اول برای آزادی معنوی کوشش می کردند ؛ بشر را از شهوات خودش، از خرافاتش، از تعصب و تحجرش، از وابستگی های پست و دنی واز تعلقات حیوانی اش آزاد می کردند ؛ آنگاه چنین بشری شایستگی آزادی اجتماعی پیدا می کند . اما بشری که روز به روز در فساد غرق می شود محال و ممتنع است که به آزادی اجتماعی برسد .» (مطهری ، 1380: 278)




::
:: مرتبط با: اندیشه های ماندنی ,
نویسنده : حمدالله مرادی
تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1392
 

 


 
 
google-site-verification: google8a204220aaf84b5c.html